سجاد رحیمی باباشیخعلی
.... و خدایی که در این نزدیکیست ....
درباره وبلاگ


عجب صبری خدادارد. اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را ميدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، برروی یکدگر ، ویرانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميدیدم ، نخستين نعره مسـتانه را خــاموش آندم ،بر لب پيمانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . که ميدیدم یکی عریــان و لـرزان و دیگــری پوشــيده از صـد جامـه رنگيـن زمين و آسـمانرا واژگـون مسـتانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . نه طاعت ميپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بيدادگرها تيز کرده ،پاره پاره در کف زاهد نمایان ،سـبحه صد دانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم .برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گـرد بـی ســامان ،هـزاران ليلــی نـاز آفـرین را کـو بـه کـو ،آواره و دیوانـه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اکر من جای او بودم .بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم .بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا که ميدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری ميفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که ميدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنيای پر افسانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !چرا من جای او باشم همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشـای تمــام زشـتکاریهای ایـن مخلـوق را دارد ، وگرنـه من بجای او چو بودم ،یکنفس کی سازشی ، با جاهل و فرزانه ميکردمعجب صبری خدا دارد
یک شنبه 27 بهمن 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

   الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیر المومنین (ع) والائمه المعصومین (ع)

                                 ***************************************

ا

 

امام زاده ای به نام(فضل بن علی بن احمد بن محمد حنیفیه )در روستای بابا شیخ علی از توابع زرین شهر و از روستاهای حاشیه رودخانه زاینده رود در کنار جاده زرین شهر- شهرکرد قرار دارد .

پیرامون بقعه این امام زاده فضای مشجری با درختان کهنسال واشراف بر زاینده رود وکشتزارهای برنج اطراف آن محیطی سر سبز و با صفا را تشکیل میدهد در کنار بقعه امامزاده رواق نسبتا بزرگی ساخته اند که در کنار آن قبری بچشم می خورد روی سنگ قبر چنین حجاری شده است.

کل شی هالک الاوجه هوالحی الذی لایموت

مرقد منور و مضجع مطهر عالم ربانی و عارف صمدانی الواصل الی رحمته الله حضرت شیخ المشا یخ ابو علی رودباری از اقطاب سلسله جلیلیه علیه رضوانیه اثنی عشری که در سال ۳۲۲ ه . ق ندای ارجعی را لبیک گفته و روح پر فتوحش به عالم ملکوت پرواز و در قرب حضرت احدیت آرمید.

و شاید قدمت محله باباشیخعلی شهر زاینده رود به حدود 1100سال  پیش بر میگردد

و  همچنین سنگ تراشیده شده ای بسیار زیبایی در صحن امام زاده به چشم میخورد که از تاریخی که بر روی  این سنگ تراشیده شده  وجود دارد تاریخ آن به حدود 600تا700سال پیش بر میگردد که سالهای قبل برای دهه محرم برای عزادارانی که از   محله ها وشهر های اطرف همراه با دسته جات  عزاداری به امام زاده  می امدند  شربت  در این سنگ بزرگ  زیبا درست میشد

بنای قدیمی این امام زاده سالهای پیش خراب و دوباره بنایی ساخته شد که هم اکنون در عکس مشاهده میکنید و هرساله پذیرای زائران زیادی  از نقاط مختلف کشور میباشد وانشاءالله با محوطه سازی زمینهای اطراف توسط شهرداری و اداره اوقاف یکی از قطب های گردشگری استان اصفهان در سالهای آینده به شمار

خواهد امد

    استان اصفهان "شهر زاینده رود "محله باباشیخعلی امام زاده سید احمد (ع)

 

 *******************************************************************************    
چهار شنبه 27 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
                         بيا عاشقى را رعايت كنيم
 
چرا عاقلان را نصيحت كنيم                   بياييد از عشق صحبت كنيم
 
تمام عبادات ما عادت است                    به بى عبادتى كاش عادت كنيم
 
چه اشكال دارد پس از هر نماز               دوركعت گلى را عبادت كنيم ؟
 
به هنگام نيت براى نماز                          به آلاله ها قصد قربت كنيم
 
 چه اشكال دارد كه در هر قنوت              دمى ؛بشنوازنى؛ حكايت كنيم ؟
 
چه اشكال دارد در آيينه ها                   جمال خدا را زيارت كنيم ؟
 
 بياييد تا عين ؛ عين القضات ؛                   ميان دل و دين قضاوت كنيم
 
   اگر سنت اوست نو آورى                     نگاهى هم از نو به سنت كنيم
 
بگو قافيه سست يا نادرست                    همين بس كه ما ساده صحبت كنيم
 
     خدايا دلى آفتابى بده                         كه از باغ گلها حمايت كنيم
 
رعايت كن آن عاشقى راكه گفت:                بيا عاشقى را رعايت كنيم
 
                                                                     ؛ قيصرامين پور؛

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

روز مادر

( بیستم جمادی الثانی ) ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد.

بیستم جمادی الثانی هر سال، روزی پر از خاطره و معنویت است؛ خاطراتی شیرین از مادران مهربان،فرزندان با محبت و همسران با وفا ؛ این روز به یُمن ِ زاد روز بانوی نمونه اسلام، فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) ، روز مادر نام گرفته است ؛ بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب " اُم ابیها "  داده است،یعنی زنی كه برای پدرش همچون مادر بود.

زندگی و سیره ی حضرت زهرا( س) به قدری آموزنده و جذاب است كه هر زن آزاده ای در جهان او را چونان قدیسه ای تحسین می كند؛ زنی كه تولدش از دامن خدیجه كبری ، همسر پیامبر گرامی اسلام (ص) و در كانون نخستین خانواده اسلامی با نغمه های آسمانی و تسبیح قدسیان همراه شد و شب میلادش را عرشیان به بانگ تكبیر و تسبیح جشن گرفتند و خداوند لقب كوثر به او عطا كرد؛ زیرا وی سرچشمه ی تمام خوبی های جهان است.

و چه زیبا تولد این بانوی گرانقدر به ابتكار بنیانگذار جمهوری اسلامی– امام خمینی (ره) – روز زن و روز مادر نام گرفت؛"اگر روزی باید روز زن یا روز مادر باشد،چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست؛زنی كه افتخار خاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارك اسلام عزیز می درخشد."

 

روز مادر,تاریخ روز مادر,ولادت حضرت فاطمه زهرا

پیشاپیش فرارسیدن  سالروز ولادت بانوی دوعالم ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س)و روز زن بر همه مبارک

مادران زیباترین آهنگ عشقند

 

دو شنبه 18 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 خــــــــــــدایا...

ما را با روزی هایمان امتحان کردی و ما زود نا امید شدیم

زود فراموش کردیم که تو روزی دهی تا آنجا که روزی

که بخشش توست به جای اینکه از تو بخواهیم

از مردمانی خواستیم که خودشان روزی خوار تواند.

خدایا به ما یقین درست و راست بده تا باورمان شود

بخشنده تویی تا به رنج و سرگردانی نیفتیم

آرامشی ناب در دلمان بیانداز تا بیهوده به این در و آن در نزنیم...

(صحیفیه سجادیه)

 

 

 

 

پس از آفرینش آدم خدا گفت : نازنینم آدم با تو رازی دارم

 

اندکی پیش تر آی، آدم آرام و نجیب آمد پیش، زیر چشمی

 

به خدا می نگریست..نازنینم آدم! قطره ای اشک ز چشمان خداوند

 

چکید، یاد من باش که بس تنهایم..!بغض آدم ترکید، گونه هایش لرزید

 

به خدا گفت: من به اندازه گلهای بهشت، به اندازه عرش، نه نه

 

من به اندازه تنهاییت ای هستی من دوستدارت هستم....

 

آدم کوله اش را برداشت، راهی ظلمت پر شور زمین..

 

طفلکی بنده غمگین؛آدم.. در میان لحظه جانکاه هبوط

 

زیر لبهای خدا باز شنید: نازنینم آدم! نه به اندازه تنهایی من،

 

نه به اندازه عرش، نه به اندازه گلهای بهشت که به اندازه

 

یک دانه گندم تو فقط یادم باش... نازنینم آدم، مبری از یادم

***********************************

************************

***************

 

چه زیبا خالقی دارم،چه بخشنده خدای عاشقی دارم

 

که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم

 

اگر رخ بر بتابانم ، دو باره می نشیند بر سر راهم

 

دلم را می رباید با طنین گرم و زیبایش

 

که در قاموس پاک و کبریایی قهر نازیباست

 

دلم گرم است ، چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

 

می دانم که می داند ، بدون لطف او تنهای تنهایم

 

خـدای من ، خـدایی خوب می داند

 

می داند که سائل را نباید دست خالی راند

 

چه ترس از ظلمت شبها به هنگامی که می گوید

 

عزیزم...!حاجتی داری اگر ، اینک بخوان من را

 

که من حاجت روا کردن ، برای بنده ام را دوست می دارم

 

 

 

چهار شنبه 13 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

 

اخبار استانها,,اخبار استانها,خبرگزاری مهر ,مهر نیوز

اخبار استانها,,اخبار استانها,خبرگزاری مهر ,مهر نیوز

امروز  سیزدهم فروردین  مصادف است امشب  با شب شهادت حضرت زهرا (س)دل آسمان هم امروز گرفته، می‌بارد در غم سوگ مادری  از تبار خورشید، مادر 12 خورشید تابناک، مادر همه عاشقان ولایت حیدری

، آسمان هم می‌داند چه غمی است، سوگ فاطمه(س) غربت فاطمه، می‌داند که چه سنگین است بار دل، آسمان آرام می‌بارد و چشم‌های عزاداران فاطمه‌الزهرا(س) هم.

آسمان امروز دل نازک شده است و اشک‌هایش زمین را خیس می‌کند، یکی انگار داره دل رو به یه‌جای غریبی می‌کشونه، اونکه با چادر خاکی گناه همه را می‌پوشونه، انگاری دست خودم نیست،

 سبزی سال‌هایمان وام‌دار نگاه و دعای تو است و بس، مهاجر غریبم، فدای غربتت شوم که مخفیانه رفتی از میانمان.

من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته‌ای حکایت تو را دارد...

شهادت بزرگ بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به محضر فرزندش حضرت مهدی (عج)و شیعیان حضرت مرتضی علی (ع) تسلیت عرض مینمایم

التماس دعا

سه شنبه 5 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
                                                                       

 

       

غم‌فزا نوروز ما شد در عزای فاطمه
شیعیان هستند گریان از برای فاطمه
جشن عیدی نیست بر پا ای محبان علی
چون مصادف گشته نوروز و عزای فاطمه
محفل عیشی نمی‌گردد بپا امسال عید
چون که راضی نیست زین شادی خدای فاطمه
شیعیان را جامه نو نیست برتن روز عید
چون سیه پوشند از غم بچه‌های فاطمه
ای که می‌خواهی بیارایی سرای خویش را
کن به چشم دل نظر سوی سرای فاطمه
رسم دیدار بزرگان را چو می‌آری بجا
توامانش ساز با ذکر رثای فاطمه
(ثابت نایینی) این اشعار غمگین را سرود
تا شود نوروز او غرق عزای فاطمه

 


         

امسال نوبهار شروعش به ماتم است

زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است

باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت

سالی که فاطمیه و نوروز توأم است

                 ************************************
**********************************************************
               *************************************

 

سه شنبه 26 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

   

هر سال منم عبد عطایت مادر
خوشبخت شدم ذیل دعایت مادر
نوروز که قابلی ندارد بی بی
صد عید، الهی به فدایت مادر

******

من شیعه شدم رها ز هر قید
در دام محبتت شدم صید
مادر به خدا نمی فــروشم
یک لحظه ی روضه ات به صد عید

******

آغشته بهارمان به عطر یاس است
ای شیعه دل صاحبمان حساس است
حرمت بگُذارید اگر فاطمه را
عیدی همه با پسرش عباس است

         

vista_20141829

 

                پوستر با کیفیت بالا عید فاطمی

التماس دعا

جمعه 23 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

عمری است که در سوز غم فاطمه هستی

دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی

من مطمئنم روز ظهورت اول

در فکر بنای حرم فاطمه هستی

 

 

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

 

صاحب عزای فاطمه آن بی نشان کجاست

 

قربان اشک روز و شب چشم خسته ات

 

مولا فدای مادر پهلو شکسته ات

 

 ************************

*****************

 

 

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

 

 چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است

 

 رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دلخون توئیم و گاه دلخون پدر

 

 وای بابا یک طرف ای وای مادر یک طرف

از کنار تو که می آید به خانه ناگهان

 

بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم

 

 غصه تو یک طرف داغ برادر یک طرف

مثل آنروزی که افتادی می افتد بر زمین

 

 پیکر من یک طرف او یک طرف سر یک طرف

من دو بوسه می زنم جای تو و جای خودم

 

 زیر گردن یک طرف رگهای حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که باید بنگرم

 

 سر ز روی نیزه افتاده، پیکر یک طرف

وای از آن لحظه که می ریزند بین خیمه ها

 

 گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف

 

 

 تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرا  (س)به روایت اهل سنت

 

 

 

 

شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

ایام  فاطمیه شهادت حضرت فاطمه (س) بر تمام عاشقان ودلسوختگان آن حضرت تسلیت

 

با یک نگاه عمیق درباره فلسفه عزاداری باید گفت در واقع همه عزاداری ها مطمئنا یک زمینه سازی است برای اینکه یک محب اهل بیت علیهم السلام بهتر بتواند در مسیر جلب رضایت و سیره ایشان حرکت کند و در نهایت با اصلاح یک فرد و یک جامعه سعادت فردی و اجتماعی ایشان تضمین گردد .

بر همین اساس با توجه به ویژگی و اهمیت ایام فاطمیه و باز اهمیت عنصر حیا و حجاب در یک جامعه اسلامی و شخصیت یگانه و الگوی حضرت زهرا سلام الله علیها برای یک زن مسلمان و شیعه، که نمونه بارز و کامل حیا و حجاب هستند ،شاید امروز بتوان این امر را به عنوان یک ضرورت مطرح نمود که شعار دهه فاطمیه باید حجاب و حیای فاطمی باشد و همچنین به زمان اوج نمود این شعار تبدیل گردد.

                         (اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُک )

        

                                       مُردیم اگر به قبر ما بنویسید                   ماپیر غلام حضرت زهرائیم

 ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی،میان علمای شیعه، دو تاریخ

مشهور و مقبول است: یکی هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر (ص) و دیگری نود و پنج روز. با توجه به رحلت پیامبر

اسلام (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخة سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل ، شهادت

حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند. اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم

تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند. ظاهراً علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت

آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا

شهادت حضرت زهرا(س)،29روز بوده باشند،حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل،روز شهادت 13جمادی الاول و

یا سوم جمادی الثانی خواهد بود.چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می

توانند پشت سر هم قرار گیرند. اما در عرف به دهه دوم جمادی الاول از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75روز،

شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی ازاول تا دهم جمادی

الثانی، که طبق قول 95روز،شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است،دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

01

 

                      

               مگه میشه فاطمیه اشکامون رو در نیاره

                                        تقصیر چشمای ما نیست، نام زهرا گریه داره

                                                                       ****************************

قبرت كه نیست، دل خوشم از اینكه لااقل

پایین پای هیئت تو گریه می كنم

التماس دعا در ایام فاطمیه

پنج شنبه 15 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

                              

                             http://upcity.ir/images2/42629893219574779286.jpg

                     http://upload7.ir/images/25843702465829308756.jpg

                                   

                               الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
                             که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها

 

*************

  این متن ها برای من -آقا- نمی شود

 

  با این پیام ها دل من وا نمی شود

 

  بگذار راست بگویم پس از عمری ادعا

 

  قفل فرج به کذب و ریا و ا نمی شود

****************************

 

امام زمان

 

 آدینه که از راه می رسد، با این شوق از خواب بر می خیزم که آن وعده الهی به وقوع پیوسته باشد.

 

و هر بار، هرلحظه از آدینه بی تو بودن که به غروب نزدیک و نزدیک تر می شود، دلتنگ می شوم

 

پس با خود می گویم به سختی

 

با بغضی که راه گلویم را بسته است

 

شاید …

 

آری …

 

شاید، شاید این جمعه بیاید …

 

پس باز هم چشمانم را به انتظار آمدنت تر می کنم به درگاه پروردگاری که وعده داده است ظهورت را …

دعای فرج

        شاید این جمعه بیاید شاید .........

 

 

 

یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مَدّ «ولاالضّالین» را
ننموده ز ته حلق ادا رفتم و شد
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا! ، رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
«لن ترانی» نشنیدم ز خداوند چو او
«ارنی» گفتم و او گفت «رئا» رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا ، رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
پیر من آنکه مرا داد ندا ، رفتم و شد
گفتم ای دل! به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد 

 

دو شنبه 28 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی


عـیـب رنـدان مکن ای زاهــد پـاکـیزه سرشـت

کـه گـنــاه ِ دگـران بـر تــو نخـواهنـد نــوشـت

 

مـن اگر نـیکـم و گر بـد تـو برو خود را بـاش

هـر کـسی آن دِروَد عــاقـبـت کـار کـه کـشـت

 

همه کس طالب یـارند چه هشیار و چه مـسـت

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشـت

 

سـر  تـسلیـم  مـن  و خـشت  در  مـیکـده‌هــا

مـدعی گر نکند فهـم سخن گـو سـر و خشـت

 

نـا امـیـدم  مـکـن  از  ســابـقـه  لــطـف  ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

 

نـه مـن از پــرده تـقـوا بـه درافـتــادم و بـس

پــدرم  نـیز بـهشـت ِ ابــد از دســت بـهشـت

 

حـافـظا روز اجـل گـر به کــف آری جـامی

یک سر از کـوی خرابـات برندت به بـهشـت

 



 

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست

حـرم و دیـر یکی، سـبحه و پـیمانه یکیسـت

 

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظری است

گـر نـظر پـاک کنی کـعبه و بـتخانه یکیسـت

 

هـر کسی قصه‌ی شـوقش به زبانی گـویـد

چون نکو می‌نگرم حاصل افسانه یکیست

 

اینهمه قـصه ز سـودای گرفتاران اسـت

ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست

 

ره‌ هرکس به فسونی زده آن شـوخ ار نـه

گریه‌ی نیمه شب و خنده‌ی مستانه یکیست

 

گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم

آشـنا بـر در ایـن خـانه و بـیگانه یکیسـت

 

هـیچ غـم نیست که نسبت به جـنونم دادنـد

بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

 

عـشق آتـش بـود و خـانه ‌خـرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

 

گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»

بـی‌ وفـایی و وفـاداری جـانـانـه یکیسـت

 

جمعه 25 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

آهنگ پیشواز به طاها به یاسین3 از علی فانی

 

 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

دو شنبه 21 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

خوش شانسی یا...؟!

پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 

 

 

 

روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 

 

 

 

هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 

 

 

 

پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 

 

 

 

فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 

 

 

 

و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 

 

 

 

چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 

 

 

 

هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 

 

 

 

خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 

 

 *************

 

خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 

 

 

 

پس... 

 

 

 

بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 

 

 

 

بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 

 

 

 

بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 

 

 

 

و ... 

 

 

 

بـــه سمت او "قدمـے بردار".

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

یک شنبه 20 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

نام مقدس:‌فاطمه كبري
لقب شريف:‌معصومه(س)
پدر بزرگوارش:‌حضرت موسي بن جعفر(ع)
مادر گرامي اش: حضرت نجمه خاتون
ولادت باسعادت:‌اول ذيقعده الحرام 173 هـ .ق
محل ولادت:‌مدينه منوّره
ورود به قم: 23 ربيع المولود 201 هـ .ق
هدف از مسافرت:‌ديدار برادر ـ‌علي بن موسي الرضا(ع) كه در خراسان بود ـ
رحلت يا شهادت جانگداز: دهم ربيع الثاني 201 هـ .ق (بنا به قول معتبر)
سنّ مبارك: 28 سال
محل عبادتش در قم: بيت النّور (واقع در ميدان مير «قم»)
پاداش زيارت آن حضرت: بهشت برين
بشارت باد
اول ذيقعده سال 173 هجري قمري، با ولادت فرزندي از تبار رسول الله(ص)، مدينه، فروغي ديگر يافت و خانه پرمهر امام كاظم(ع) و نجمه خاتون، غرق سرور و شادماني شد.
حضرت فاطمه معصومه(س) ديده به جهان گشود و در بوستان معنويت، نسيم سبز بشارت وزيدن گرفت.
شرافت نسبي حضرت معصومه(س)، فراتر از آن است كه قلم، توان ِدركش را داشته باشد. نياكان او، پرچم-داران هدايت و فضيلت و خود، دختر امام، خواهر امام و عمّه امام است. بيست و پنج سال تمام، امام رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون به‌شمار مي رفت، تا اينكه بعد از يك ربع قرن انتظار، ماه تاباني از افق امامت درخشيد. كريمه اهل‌بيت ـ حضرت معصومه(س) ـ ‌لحظه اي از خورشيد فروزان امامت جدا نمي شد و از درياي بي كران علوم پدر و برادر، كسب فيض مي كرد.
ما ايرانيان، افتخار هم نشيني با مقام آن بزرگوار را داريم و اينك اين دل هاي پرشعف از آمدنش، زائر معصوميّت زلال اويند.
جلال و جبروت حضرت فاطمه معصومه(س)
نقل شده كه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي(ره) به طلاب مي فرمود:‌علت آمدن من به قم اين بود كه پدرم آقا سيد محمود مرعشي نجفي (كه از زهّاد و عبّاد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علي(ع) بيتوته نمود كه آن حضرت(ع) را ببيند. شبي (در حال مكاشفه) حضرت را ديده بود كه به ايشان مي فرمايد:‌سيد محمود، چه مي‌خواهي؟‌عرض مي كند:‌مي خواهم بدانم قبر فاطمه زهرا(س) كجاست تا آن را زيارت كنم. حضرت فرموده بود:‌من كه نمي توانم برخلاف وصيتِ آن حضرت قبر او را معلوم كنم. عرض كرد:‌پس من هنگام زيارت چه كنم؟‌حضرت فرمود:‌خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه(س) را به فاطمه معصومه(س) عنايت فرموده است. هر كس بخواهد ثواب زيارت حضرت زهرا(س) را درك كند، به زيارت فاطمه معصومه(س) برود.
فضيلت زيارت حضرت معصومه در كلام امام رضا(ع) و امام جواد(ع)
امام رضا(ع) خطاب به «سعد بن سعد اشعري»‌فرمودند:‌اي سعد! از ما قبري در نزد شما هست. سعد مي-گويد:‌عرض كردم:‌فدايت گردم، آيا قبر فاطمه دختر حضرت موسي بن جعفر(ع) را مي فرماييد؟‌امام رضا فرمودند:‌آري، هر كس او را زيارت كند در حالي كه عارف به حقّ او باشد،‌بهشت از آن ِاوست. پس هرگاه به كنارِ قبر او آمدي، بالاي سرش بايست و 34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه سبحان الله، 33 مرتبه الحمدلله بگو. آن‌گاه بگو: السلام علي آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ ـ‌تا پايان زيارت شريفه ـ
نيز از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمودند:‌هر كس حضرت معصومه(س) را در قم زيارت كند، همانند كسي است كه مرا زيارت كرده باشد.
از امام جواد(ع) روايت شده كه فرمود:‌ «مَنْ زارَ عَمَّتي بِقُمْ فَلَهُ الجَنَّهُ‌؛ هر كس عمه ام را در قم زيارت كند، بهشت از آنِ اوست».

                                                   

دهم ربیع الثانی ،سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها ) بر امام عصر (عج) و بر شما و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد

پنج شنبه 11 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 


 

 

با تــــــو بـــه خرابـــات اگر گـویـــــــم راز

      به زان کـــه بـــه محراب کنم راز و نیـــاز

          ای اول و ای آخـــر خلق ، آن همه تــــو

             خواهی تـــو مرا بسوز و خواهی بنــــواز

                  اسرار ازل  را نه  تــــو دانی و نه  مــــن

                       وین حل معما نه تــــــو دانی و نــــه من

                           هست از پس پـــرده گفتگوی مــن و تـو

                               چون پــــرده برافتـد نه تو مانی و نه مـن

                                   آنـــــروز که تـــــوسن فلک زیــــن کردنـد

                                    آرایـــــش مشتـــــــری و پــرویــن کردند

                                   ایـــــن بــــــــود نصیب ما ز دیـــــوان قضا

                                 ما را چــه گنه  قسمت ِ ما ایــــن کردند

 

پنج شنبه 10 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

در مدح حضرت حجت (عج)

امروز امیر در میخانه تویى تو

فریاد رس ناله مستانه توى تو

مرغ دل ما را که به کس رام نگردد

آرام توئى، دام توئى، دانه توئى تو

آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب

از روزن این خانه به کاشانه توئى تو

آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه

بشمارد با سبحه صد دانه توئى تو

آن باده که شاهد به خرابات مغان نیز

پیمود به جام خم و میخانه توئى تو

آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند

بر پاى دل عاقل و دیوانه توئى تو

ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند

گنجى که نهانست‏ به ویرانه توئى تو

در کعبه و بت‏خانه بگشتیم بسى ما

دیدیم که در کعبه و بت‏خانه تویى تو

بسیار بگوئیم و چه بسیار بگفتند

کس نیست‏ به غیر از تو در این خانه توئى تو

یک همت مردانه در این کاخ ندیدیم

آنرا که بود همت مردانه توئى تو

                                +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                                         +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                                                                               ++++++++++++++++++++++++

شاید این جمعه بیاید شاید ....

چهار شنبه 9 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
 
رهگذار عمر

رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمي*داند كدامين روز می*ميرد
چيست اين افسانه هستی خدايا چيست
پس چرا آگاهی از اين قصه مارا نيست
صحبت از مهر و محبت چيست؟
جاي آن در قلب ما خالی است؟
روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی*پيمود
چيست اين افسانه ی هستي خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه ما را نيست؟

كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمی*داند كدامين روز می*ميرد

                ***************************************************************

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

                             **********************************************

                 کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست       آنقدر هست که بانگ جرسی می آید

جمعه 20 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

شهادت پدر امام زمان علیه السلام

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجرى نوشته اند. در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزى براى پدرم (که وزیر معتمد عباسى بود) خبر آوردند که ابن الرضا – یعنى حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام – رنجور شده, پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد.

خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود با او همراه کرد. یکى از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود, امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند, و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبى را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود, و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز براى پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است, و ضعف بر او مستولى گردیده.

پس بامداد سوار شد, نزد آن حضرت رفت و اطبا را – که عموما اطباى مسیحى و یهودى در آن زمان بودند – امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند. و این کارها را براى آن می کردند که آن زهرى که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته, پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آن که بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری.

آن امام مظلوم در سن ۲۹ سالگى از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود. بعداز آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد, زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولى خواهد شد, و اهل باطل را منقرض خواهد کرد… تا دو سال تفحص احوال او می کردند…

سن امام مهدی علیه السلام، به هنگام وفات پدرش پنج سال بود و در همان سنین اندک، خداوند حکمت و قضاوت به او عنایت فرموده بود و او را نشانه‏اى براى جهانیان قرار داده بود. به وى حکمت عنایت کرد چنان که به حضرت یحیی علیه السلام در کودکى حکمت داد و همچنان که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام را در گهواره به نبوت منصوب کرد او را نیز در کودکى به مقام امامت نصب کرد.

بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جان گداز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام شهر سامرا را غبار غم گرفت, و از سوى صداى ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگوارى و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجراى جانشین بر حق امام عسکرى علیه السلام

ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام می کردم. نامه هاى آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت, روزى من را طلب فرمود و چند نامه اى نوشت به مدائن تا آن ها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهى شد و صداى گریه و شیون از خانه من خواهى شنید, و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالادیان به امام عرض می کند: اى سید من, هر گاه این واقعه دردناک روى دهد, امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگرى به من بفرما.

امام فرمود: هر که بر من نماز گزارد. ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگرى بگو تا بدانم. امام می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست. ابوالادیان می گوید: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگرى بپرسم.

رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتى به در خانه امام رسیدم صداى شیون و گریه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام, جعفر کذاب برادر امام حسن عسکرى علیه السلام را دیدم که نشسته, و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابى نداد و هیچ سؤالى نکرد.

چون بدن مطهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود, خادمى آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد, طفلى گندمگون و پیچیده موى, گشاده دندانى مانند پاره ماه بیرون آمد و رداى جعفر را کشید و گفت: اى عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد و عقب ایستاد.

سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوى امام على النقى علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه رابه آن کودک دادم.

پس حاجزوشا از جعفر پرسید: این کودک که بود. جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام. در این موقع, عده اى از شیعیان از شهر قم رسیدند, چون از وفات امام علیه السلام باخبر شدند, مردم به جعفر اشاره کردند.

چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایى که داریم از چه جماعتى است و مال ها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ظاهر شد و از قول امام گفت: اى مردم قم با شما نامه هایى است از فلان و فلان و همیانى (کیسه اى) که در آن هزار اشرفى است که در آن ده اشرفى است با روکش طلا.

شیعیانى که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن. جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکرى علیه السلام جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثرى نیافتند. ناچار صیقل کنیز حضرت امام عسکرى علیه السلام را گرفتند و مدت ها تحت نظر داشتند به تصور این که او حامله است. ولى هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد.

            

                                                                 

                                                                                     التماس دعا یا اباصالح

سه شنبه 17 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

 

فردی به حضور یکی از اولیای خدا رسید و عرض کرد: چه می شود، اگر گوشه چشمی به ما کنید و ما را هم ره بنمایید تا به لذتی رسیم و روحمان به پرواز درآید؟ مرد خدا با لحنی مشفقانه به او چنین فرمود: عزیزم، خدا برای همگان است و هیچ کس از درگاهش محروم نیست، کافی است تو هم به طرف او حرکت کنی. او پرسید: چگونه؟ گفت: اول از گناه بپرهیز. سپس با انجام وظایف بندگی، خود را به او نزدیک کن تا لذت انس با او را بچشی؛ زیرا خود فرموده است که طالب دنیا از لذت مناجات با من محروم است. گفت: دوست دارم چنین کنم، اما نمی توانم. فرمود: عزیزم! مردم بازِ شکاری را کم کم رام می کنند. بلی اگر بخواهی به یک باره نفْس را رام کنی، مشکل است؛ اما آهسته آهسته می شود آن را رام کرد. پرسید: چرا زود از نماز و دعا خسته می شوم؟ گفت: موانعی وجود دارد، اگر آنها را برطرف سازی، نه فقط خسته نمی شوی، بلکه غرق در سرور و لذت می گردی. سؤال کرد: آن موانع چیست؟ فرمود: امام سجاد علیه السلام در «دعای ابوحمزه» آنها را برشمرده است. آن دعا را زیاد بخوان و در آن تدبر کن. گفتم: نخستین خواسته ام چه باشد؟ گفت: خودِ رفیق؛ چون یکی از اسم های خدا رفیق است. تعجب کردم و گفتم: آیا واقعا خدا رفیق است؟ گفت: رفیق حقیقی خداست و کسی رفیق تر از او پیدا نمی شود. جز خدا کدام رفیق است که به او بدی کنی و او دم به دم بیشتر به تو خوبی کند؟ دیدم درست می گوید. گفتم: از این رفیق چه بخواهم؟ گفت: سر را به طرف آسمان بلند کن و صادقانه بگو: رفیق! دوستت دارم؛ ولی این را بدان، تو که نان و نمک رفیق را می خوری، مواظب باش نمکدان را نشکنی. سر را به سوی آسمان بلند کردم، گفتم: ای رفیق شفیق! دوستت دارم. خدایا! تا کنون هر چه خواستم برای خودم بود. مرا ببخش که غیر تو را طلب کردم. خدایا! شنیده ام همت بلند را دوست داری، به من همت بلندی عطا کن که به کمتر از رسیدن به رضا و لقای تو قانع نشوم!

;الهی دلی ده که جای تو باشد ;لسانی که در وی ثنای تو باشد
;الهی بده همتی آن چنانم ;که سعیم وصول لقای تو باشد
;ای چنانم کن از عشق خود مست ;که خواب و خورم از برای تو باشد
;الهی عطا کن به فکرم تو نوری
یک شنبه 8 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

سالروز رحلت جانگداز پیامبر گرامی و عظیم الشان اسلام حضرت رسول اکرم (ص) ، شهادت دومین اختر تابناک ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و سالروز شهادت جانسوز هشتمین گوهر درخشان آسمان ولایت و امامت، عالم آل محمد (ص) حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر (عج) ، بر شیفتگان و ارادتمندان خاندان‎ عصمت‎‎ و طهارت علیهم‎‎ السلام و تمامی مسلمین جهان بویژه شما شیعیان سوگوار و گرانقدر  تسلیت عرض مینمائیم.

در سوگ حقیقت همیشه جارى :

مردى از دنیا میرود كه دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‏هایش، به پایان برساند؛ مردى كه دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پیامبرى و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.

مردى از دنیا میرود كه آخرت را همچون پنجره ‏اى دیگر بر نگاه ‏هاى بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند كه ساحل‏ نشینان دنیا را روزنه ‏اى هست كه میتواند به دریاى آخرت برساندشان؛ مردى كه دنیا و آخرت را همچون دو چشم در كنار هم، همچون دو بال براى یك پرنده به تصویر كشید؛ مردى كه دست‏هاى دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردى از دنیا میرود كه انسان‏ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردى كه زیر بازوى عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم‏هاى معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله ‏اى همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمى برافروخت تا از تیرگی ‏ها نهراسد و در تاریكی‏ها نمیرد.

اینك او امتش را تنها می گذارد و از این دار فانى به سرای باقى می شتابد، او غم از رفتن ندارد، اندوه از رحلت و ترك این خاك ندارد كه اگر غمى و اندوهى بر سینه اش سنگینى می كند ناراحتى و بى تابى از براى امت نوپایى است كه یك مكتب الهى را پذیرفته است و به همین خاطر در مقابل دشمنان داخلى و خارجى زیادى قرار گرفته است. غمش غم امتى است كه باید حركتش را به سوى الله یك لحظه متوقف نسازد، چه رنجها كه براى این حركت متحمل نگشت و چه حرفها كه از دوست و دشمن نشنید، اگر در دل همیشه به یاد و فكر امت بود بخاطر عشقى بود كه به خداى امت داشت.


اینك پدرى مهربان از دنیا می رود، پدرى بى مانند جهان را ترك می گوید، و آنگاه كه بى تابى قرارى دخترش را نظاره مى كند خطاب به او چنین مى فرماید : فاطمه عزیزم، فاطمه دلبندم، فاطمه اى گوشواره عرش كبریائى، فاطمه اى گوهر پارسایى و شكیبایى، فاطمه اى محبوبه حضرت داور، فاطمه اى جان و جآنان پیامبر، فاطمه اى كفو بى كفو حیدر غصه به خود راه مده كه تو اولین كسى هستى كه به دیدار من می شتابى. فاطمه جان گریه این نور چشمان عزیزم حسن و حسین را آرام كن كه بیش از این طاقت شنیدن این گریه ها را ندارم. به یكباره نفس ها گره مى خورد، زمان ساكت و غمگین مى ایستند، هستى از جنبش باز مى ماند ن

 

                                                                                 ***********************************

فرازی از سخنان برگزیده ی امام حسن مجتبی (ع)

بی همت را مردانگی نباشد.
یقین، پناهگاه سلامت است.
تمام کردن احسان از آغاز کردن آن بهتر است.
نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.
نخستین گام خردمندى، معاشرت نیكو با مردمان است.
فرصت به شتاب از دست مى رود و دیر به دست مى آید.
با همسایه ات به نیکی همسایگی کن تا مسلمان باشی.
احسان آن است که تاخیری در پیش و منتی در پس نداشته باشد.
هر کس احسان های خود را بر شمرد، بخشندگی خود را تباه کرده است.
بر شما باد به تفکر، که تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید در حکمت است.
هیچ گروهی با هم مشورت نکردند، مگر آن که به راه پیشرفت خود رهنمون شدند.
خویشاوند کسی است که دوستی سبب خویشاوندی او است، اگر چه نسبش دور باشد.

************************************************************

همراه با زمزمه ی کبوتران حرم :


ای تمامیت عشق و صفا، در آستانه سالروز فقدان وجود نازنینت، پرستوی دلم میل پرواز به رواق ملکوتی ات را دارد می خواهم خاک محضرت را طوطیای چشمان ناقابلم کنم و در حریم خلوتت مستانه، زمزمه شورانگیز عاشقی و رهایی را سر دهم، می خواهم خویش را به پنجره پولاد مهربانی و مروتت بیاویزم و بند دل شکسته ام را گره بزنم به صداقت و بزرگی و شرافتت، و عقیق سرخ نیایش را تقدیمت کنم. ای ضامن آهو، آهوی سرگشته کوچه های غربت و دلدادگی ام آیا ضمانت دلم را می پذیری ؟

 

 

 

در بند هواییم یا ضامن آهو
در فتنه رهاییم یا ضامن آهو

بی‌تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی‌سقف و سراییم، یا ضامن آهو

سرگشته‌تر از عمر، بر‌گشته‌تر از بخت
جویای وفاییم یا ضامن آهو


آلوده مبادا فرسوده مبادا
اینگونه که ماییم یا ضامن آهو


بی رد و نشانیم از دیده نهانیم
امواج صداییم یا ضامن آهو

صید شب و روزیم پابند هنوزیم
در چنگ فناییم یا ضامن آهو


حیران شدهء رنج، توفان زدهء درد
دریای بُکاییم یا ضامن آهو

تو گنج نهانی ما رنج عیانیم
بنگر به کجاییم یا ضامن آهو

رانده ز نیِستان، مانده ز میستان
تا از تو جداییم یا ضامن آهو

دلخسته و رسته از هر چه گسسته
خواهان شماییم یا ضامن آهو


هر چند گنهکار هر قدر سیه‌کار
بی‌رنگ و ریاییم یا ضامن آهو

ما خاک ره تو در بارگه تو
گویای ثناییم یا ضامن آهو


یار ضعفا تو خود ضامن ما تو
ما اهل خطاییم یا ضامن آهو


از فقر سرودیم یا فخر نمودیم
فخر فقراییم یا ضامن آهو



التماس دعا

جمعه 6 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

فصل عزا و اشک دمادم تمام شد

باز این چه شورش استُ چه ماتم تمام شد

پیراهن سیاه دلم گریه می کند

من زنده ام به گریه بر او ،غم تمام شد

در این دو ماه چشم من ازباده خیس بود

فصل عزای عالمُ آدم تمام شد

امسال هم بهار دل ما دوماه بود

دیگر بهار بیرقُ پرچم تمام شد

دیشب دلم گرفت ، غرورم شکسته شد

پرچم که رفت بارش نم نم تمام شد

یادش بخیر روز دهم ناله ها زدیم

دیشب به بعد خاطره هایم تمام شد

یادم نمی رود دل خون سه ساله را

سیلی که خورد گفت:سه سالم تمام شد

وقتی کتیبه های دلم جمع می شوند

یعنی زمان عفو گناهم تمام شد

درپستوی دلم همه راجمع می کنم

مشکی در آورید صفر هم تمام شد

==========================================

 

دل کندن از روضه برای من چه سخت است

مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم

هر ساله مُزد نوکریم را حسین جان

می گیرم از دست علی موسی الرّضایم

آقا به حقّ مادر پهلو شکسته

امضا نما امسال برات کربلایم

  ==========================================================

 

ای داغدار اصلی این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم کرب و بلا بیا

 

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

 

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

 

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ای

دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا

 

از هیچکس به جز تو نداریم انتظار

بر دستهای توست فقط چشم ما بیا

 

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا

 

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز قامت زینب بیا

 

عرض ارادت کم ما را قبول کن

امسال هم محرم وصفر ما را قبول کن

 یا فارس الحجاز ادرکنی                                                                       تا سال دیگه کی زنده کی مرده  انشاءالله باشیم                                                                      

دو شنبه 2 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

دلیل بزرگداشت اربعین چیست‌؟

 

اعتبار اربعین امام حسین(علیه‎السلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین(علیه‎السلام) شناخته شده بوده و است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.

روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌ پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

روز 20 صفر  ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین(علیه‎السلام) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند و روزی است که جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین(علیه‎السلام) بشتابد و او نخستین کسی است از مردم که قبر آن ‌حضرت را زیارت کرد.

در این روز زیارت امام حسین(علیه‎السلام) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری(علیه‎السلام) روایت ‌شده است. شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(علیه‎‌السلام) آورده است‌: "السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله و نجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه ‌...

این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن ‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین(علیه‎السلام) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیون‎ها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (علیه‎السلام) جمع می‎شوند.

 

                                                    

                                انشاالله سال آینده زنده باشیم و اربعین با پای پیاده برسم با معرفت کربلا

یک شنبه 24 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

            

                                                                          

                                                                      

*****************************************************************

 امام حسین (ع):

 

ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محصّوآ بالبلاء قلّ الدیّانون

 

همانا مردمان بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان [به وسیله دین ] بیشتر تأمین شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دین داران اندکند.

 

(تحف العقول/ ۲۴۵)

 


÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب  سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است
ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است
احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است
بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است
این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است
توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است
آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است
این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است
نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت
زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است
***
گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!
در شام ماند و شهر جدید آفریده است

 التماس دعا

دو شنبه 18 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

به مناسبت ولادت امام موسی کاظم (ع)

گذری کوتاه به زندگی امام کاظم علیه السلام

تاریخ تولد: آن حضرت روز یك شنبه ، هفتم ماه صفر، سال 128 هجرى قمرى  در روستائى به نام أبواء بین مكّه معظّمه و مدینه منوّره دیده به جهان گشود.

نام: موسى صلوات اللّه و سلامه علیه.

كنیه: ابوالحسن، ابوالحسن اوّل  ابوالحسن ماضى، ابوابراهیم، ابوعلىّ، ابواسماعیل ، ابواسحاق و... .

لقب: عبد صالح، كاظم، باب الحوائج، صابر، رجل، امین، عالم، زاهر، صالح، شیخ، وفىّ، نفس زكیّه، زین المجتهدین و... .

نقش انگشتر: حضرت داراى دو انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتیب عبارتند از: "حَسْبِیَ اللّهُ"، "المُلْكُ لِلّهِ وَحَدَهُ".

پدر: امام جعفر، صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم.

مادر: حمیده مصفّاة اندلسى، دختر صاعد بربرى.

دربان: محمّد بن فضل ، مفضّل بن عمر را گفته‌اند.

مدّت امامت: حضرت روز دوشنبه ، 25 شوّال ، سال 148 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش ، در 20سالگى منصب امامت و زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت و تا سال 183 هجرى ، امامت آن حضرت به طول انجامید.

مدّت عمر: آن حضرت مدّت 20 سال و بنابر نَقلى 19 سال، هم زمان با پدر بزرگوارش و مدّت 35 سال پس از آن ادامه حیات داد كه جمعا 55 سال طبق مشهور، عمرى با بركت و پر از مشقّت را سپرى نمود، گرچه بعضى عمر آن حضرت را تا 58 سال نیز گفته‌اند.

علّت زندانى شدن: در آن سالى كه هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در كنار قبر حضرت رسول صلى الله علیه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى كاظم علیه السلام را دید، كه جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.

هنگامى كه هارون الرّشید نزدیك قبر مطهّر رسید، گفت : "السّلام علیك یا رسول اللّه ! یا بنى عمّى!" یعنى؛ سلام بر تو اى رسول خدا!اى پسر عمویم. در همین حال، امام موسى كاظم علیه السلام جلو آمد و هنگامى كه نزدیك قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت: "السّلام علیك یا أبة!" یعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.

هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه‌اى ، چهره خود را درهم كشید و كینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد.

مضافا بر آن كه سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب - كه در هر زمان بوده و هستند - از موقعیّت سوء استفاده كرده و در هر فرصت مناسبى بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چینى نموده و او را بر علیه حضرت ، تحریك مى كردند.

تا آن كه هارون به بغداد مراجعت كرده و دستور جلب آن حضرت را صادر كرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند.

و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناك تحت انواع شكنجه هاى جسمى و روحى محبوس ‍ گردید.

عامل شهادت: بنابر مشهور حضرت توسّط سِندى بن شاهك ؛ و به دستور هارون الرّشید مسموم گردید؛ و در روز جمعه، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى (4) در زندان بغداد به شهادت رسید؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كاظمین دفن گردید.

سلاطین هم عصر حضرت: دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حكومت منصور دوانیقى ، محمّد مهدى عبّاسى ، هادى عبّاسى ، هارون الرّشید.

تعداد فرزندان: مرحوم سیّد محسن امین رحمة اللّه علیه تعداد 18 پسر و 19 دختر از فرزندان امام موسى كاظم علیه السلام را نام برده است ؛ ولى بعضى دیگر گفته اند: آن حضرت داراى 37 دختر و 23 پسر بوده است .

نماز آن حضرت: دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده مى شود.(5)

و پس از پایان سلام نماز، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته‌هاى خویش را از درگاه خداوند متعال تقاضا نموده ، كه ان شاء اللّه بر آورده خواهد شد.

 میلادش مبارک

دو شنبه 16 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

                  

 

رقیه تنها یک کودک خردسال نیست! رقیه تنها یک امامزاده نیست! رقیه تنها دختر دردانه حسین(ع) نیست؛ رقیه، رمزی از رازهای عاشوراست  .....

رقیه سلام الله علیها دختر خورشید است... رقیه (سلام الله علیها) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه (سلام الله علیها) جلوه دیگری از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شك و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانكه هر یك از كسانی كه در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیك بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند......

 

دو شنبه 11 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت :

این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...

((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

 

                          مي خواستم دستان خدا را بگيرم                                    ندا آمد: دستان افتاده اي را بگير . . .

 

                                                                                         ********************************ًًًًًًً

خدایا!
دستم را بگیر...
ولی نه!
مگر تو خدا نیستی و معنوی!!؟؟
دست،
مال ما انسانهای مادی ست.
تو قلبم را بگیر
تا آرامش یابم.
 

 

 

 

 

 

یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

چهارده پند از مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

پندهای بزرگان دین و اخلاق همیشه چراغ راهی در وانفسای دنیای مادی و راه نجاتی از دام های گسترده شیاطین است. با اندکی تأمل در بیانات گهربار میرزا جواد آقای تبریزی، ره‌توشه‌ای برگیریم.

۱1دنیا، دار بلا و امتحان است

همه افراد به نحوى گرفتارى و مشکل دارند، گرفتارى دنیا خلاصى ندارد و لیکن به برکت و عنایت اهل‌بیت علیهم‌السلام زودگذر است، کارى کنید که در آخرت گرفتار نباشید. عمل در دنیا، میزان در آخرت است؛ پس عمل خود را خالصانه و براى رضایت خدا انجام دهید تا درب‌هاى رحمت بر شما باز شود.

۲. استفاده از عمر

بدانید که جوانى سرمایه‌اى بزرگ، اما زودگذر است که قابل برگشت نمى‌باشد؛ بنابراین از افرادى که معاشرت با آنان عمر انسان را هدر مى‌دهد بپرهیزید و در انجام وظایف شرعى و تحصیل کمالات کوشا باشید و بدانید دقت در مسائل شرعى در رأس همه امور است.

۳. برنامه‌هاى نجات‌بخش

انسان در هر حال باید برنامه‌ریزى داشته باشد تا در آخر عمر پشیمان نگردد. ساعاتى را براى عبادت و انجام واجبات در نظر بگیرد و زمانى را به فراگیرى معارف الهى، اخلاق حسنه، تهذیب نفس و مسائل شرعى اختصاص دهد، همان‌گونه که زمانى را هم براى رفع نیاز دنیوى خود قرار داده و آنچه که حلال و ستوده است انجام دهد.

۴. عبرت از مظاهر دنیا

معتقدات خود را تقویت کنید و هر چه مشاهده مى‌کنید از آن عبرت بگیرید و ببینید که چگونه بعضى افراد لذات دنیا را به آخرت ترجیح مى‌دهند و شب و روز خود را فداى اغراض حیوانى مى‌کنند؛ با دیدن این صورت‌هاى تاریک، درس بگیرید و خود را از گناه دور کنید.

۵. در پناه خدا بودن

وظیفه شما در جامعه این است که نصیحت کنید و آنانى را که غافلند با روشى که پذیرا باشند آگاه سازید و بدانید که شیطان در کمین است، لذا همواره از خدا کمک بخواهید و دائما بگویید: «الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابدا»

۶. بهترین توشه براى آخرت

حرکت ظاهرى‌تان به گونه‌اى باشد که اگر کسى شما را دید، از خلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «کونوا لنا زینا» باشید. براى آخرت خود عمل صالح ذخیره کنید. «زیارت عاشورا»، «حدیث کساء» و «زیارت جامعه» را فراموش نکنید.

۷. امیدوار به رحمت الهى

مأیوس نباشید که رحمت خدا واسع است. شما در حال امتحان هستید، خداى ناکرده کفران نعمت نکنید که خداوند ناظر بر اعمال است و بندگان خود را به طرق مختلف امتحان مى‌کند.

۸. عمل به تکلیف الهى

فرزندان عزیزم! نصیحت این بنده ناچیز به شما این است که یادگیرى و عمل به تکالیف الهى را سرمنشأ کارهاى خود قرار دهید. و وظایف شرعى خود را از فضلاى متدین یاد بگیرید و در راه کسب علم با جدیت تلاش کنید.

۹. اهتمام به امور معنوى

از مجالست با افرادى که همراهى با آن‌ها شما را به گناه مى‌کشاند، بپرهیزید و به معنویت روى آورید؛ زیرا سعادت شما، به آن پیوسته است. دوران جوانى فرصت بسیار خوبى است، سعى کنید به بطالت نگذرد که پشیمانى به بار مى‌آورد.

۱۰. جهاد با نفس برنامه همیشگى

از تهذیب نفس غافل نباشید. چه افراد بسیارى که خوب درس خواندند ولیکن از ارتباط معنوى غافل بودند و نتوانستند به دین خدمت کنند؛ اگر مى‌خواهید خدمتى داشته باشید، باید علاوه بر تحصیل، جهاد با نفس، ارتباط معنوى با خدا و توکل به او در تمام لحظات در ذهنتان باشد.

۱۱. جوانان و فراگیرى مسائل شرعى

بر هر مکلفى واجب است مسائل شرعى خود را که به آن مبتلاست یاد بگیرد و هر مسئله‌اى را که نمى‌داند سؤال کرده و یا به رساله عملیه رجوع، و سعى کند هر روز مسئله‌اى جدید یاد بگیرد. از همان سن جوانى باید به فراگیرى مسائل شرعى اهتمام ورزد تا خداى ناکرده بعدا متوجه نشود که اعمالى که انجام داده اشکال داشته و سرانجام به مشقت بیفتد.

۱۲. اعتدال و میانه‌روى در زندگى

از حساب متعارف زندگى خارج نشوید و کارى نکنید که مردم احساس کنند غیر از آن‌ها هستید.

۱۳. خودسازى و یاد مرگ

انسان باید همیشه به یاد مرگ باشد، و خداى ناکرده غفلت نکند؛ تا فرصت هست جبران کرده و براى خود توشه‌اى ذخیره نماید و طورى خود را بسازد که هواى نفس نتواند او را گمراه کند و اگر شخص جوان در این خصوص تلاش کند، خدا او را موفق خواهد کرد.

۱۴. نقش تربیتى زیارت قبور

به زیارت اموات بروید که درس و عبرتى است و انسان را از گناه دور مى‌کند و ما نیاز داریم تا با رفتن به زیارت اهل‌قبور، درس و عبرتى بگیریم و بتوانیم حب دنیا را از خود خارج کنیم و متوجه شویم که عاقبت امر ما همین یک‌متر‌و‌نیم‌ جاست که باید پاسخگوى همه اعمال خود باشیم.

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی....

 

در مدت یک شب کمال را به دست نخواهید آورد. همیشه در زندگی به دنبال کمال باشید ولی بدانید که آن را یک شبه به دست نخواهید آورد. مرتکب اشتباه شدن هم جزیی از یادگیری شما در راه کمال محسوب می شود. بنابراین زمانی که اشتباهی از شما

سر میزند ناراحت نشوید، بلکه به دنبال دلیل آن باشید و شرایطی را که موجب آن شده، دیگر تکرار نکنید. در این صورت هر اشتباه یا هر شکست، قدم بعدی برای یک موفقیت خواهد بود. مشکلی که افراد کمال گرا دارند، این است که نمی خواهند شکست خود

را بپذیرند ولی این منطقی نیست، ما باید با شکست مواجه شویم و از آن برای کسب موفقیت تجربه بیندوزیم. به یک قهرمان المپیک، یک دونده بزرگ فکر کنید. آیا از بدو تولد او یک دونده بوده است؟ آیا او زندگی خود را با دویدن آغاز نموده است؟ خیر. به

هنگام تولد او حتی قادر به تکان دادن بدن خود هم نبوده است. چه مدت زمانی طول کشیده تا آن قهرمان بزرگ شروع به ایستادن، راه رفتن و بعد دویدن نموده؟ و چند بار تا به حال زمین افتاده است؟ این است جریان یادگیری. از زمین خوردن نترسید. از هر

شکستی، در جهت موفقیت دیگری در آینده درس بگیرید. اگر این موضوع را همواره در ذهن داشته باشید، هرگز در قید و بند کمال گرایی نخواهید افتاد. همه به همین طریق می آموزند. در واقع هیچ کس صد در صد کامل نیست. باز هم مقدار کمی نقص باقی

خواهد ماند. وقتی به کمال مطلق رسیده باشید، دیگر در این دنیا نخواهید بود

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

گاهی مشکل همین ترمیم ها هستند ...

می دانم خسته ای ، درگیری ، کارها بر وفق مراد نیست ... می دانم احساس میکنی ویران شده ای ، ازت چیزی نمانده است . می دانم احساس کهنگی میکنی ... دلت میخواهد ترمیم شوی . ولی گاهی مشکل همین ترمیم ها هستند ...
اینک به فکر ترمیم نباش ... به فکر نو سازی باش . همچون یک عمارت قدیمی و فرسوده که دیگر ترمیم ، جواب کار را نمیدهد . باید کوبید ، ویران کرد ، و دوباره ساخت . باید دوباره ساخت .
با تفاوتهایی چشمگیر ... شاید جبر زمانه ، شاید بی تجربگی ، شاید پیرو دیگران بودن ، شاید هر چیز دیگری ، از تو اینی را ساخته است که اکنون از آن ناراضی هستی .
حال که احساس ویرانی میکنی ، خودت بساز . آنچه را که دوست داری بساز ، آنچه را که تجربه میگوید بساز ...
عِمارتی ، زیبا ، بلند و رفیع . برجی به جای این آلونک خسته و قدیمی ....
اینبار خودت بساز ، با تفاوتهایی چشمگیر !!!

''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''

خوشی با خوبی فرق دارد، به خاطر خوبیها از خیلی خوشیها باید گذشت .
                                

یادت باشد : تنها راه آغاز کردن ،همان آغاز  کردن است                                                                          

************************************************************

                                      وخدایی که در این نزدیکیست

 

 

پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم
از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم
چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !
از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم

 

چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون
اما مسیر پای شما را ندیده ایم
خون دل است قسمت ما از فراق یار
از روزگار ما که مدارا ندیده ایم
هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم
تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم
از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد
وقت سحر نسیم دعا را ندیده ایم
چندین محرم آمد و رفت و نیامدی
آقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود

آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

 

 ================================================================================================
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر....گویم گرفته ای زعنایت رها مکن یا صاحب الزمان ادرکنی
 
چهار شنبه 6 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

وقتی حرف از هیچ به میان می آید
یعنی حرفهایی که نگفتنش بهتر از گفتنش است......
بگذار حرفهای ما همان هیچ باقی بماند....
           بعضی هرگز نخواهند فهمید که هیچ یعنی چه؟؟؟                                   

                                 هرگز......    

                                                

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
موضوعات
پيوندها


خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 36
بازدید دیروز : 43
بازدید هفته : 36
بازدید ماه : 1511
بازدید کل : 16948
تعداد مطالب : 129
تعداد نظرات : 347
تعداد آنلاین : 6