سجاد رحیمی باباشیخعلی
.... و خدایی که در این نزدیکیست ....
درباره وبلاگ


عجب صبری خدادارد. اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را ميدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، برروی یکدگر ، ویرانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميدیدم ، نخستين نعره مسـتانه را خــاموش آندم ،بر لب پيمانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . که ميدیدم یکی عریــان و لـرزان و دیگــری پوشــيده از صـد جامـه رنگيـن زمين و آسـمانرا واژگـون مسـتانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !اگر من جای او بودم . نه طاعت ميپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بيدادگرها تيز کرده ،پاره پاره در کف زاهد نمایان ،سـبحه صد دانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم .برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گـرد بـی ســامان ،هـزاران ليلــی نـاز آفـرین را کـو بـه کـو ،آواره و دیوانـه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اکر من جای او بودم .بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم .بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا که ميدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری ميفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که ميدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنيای پر افسانه ميکردم . عجب صبری خدا دارد !چرا من جای او باشم همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشـای تمــام زشـتکاریهای ایـن مخلـوق را دارد ، وگرنـه من بجای او چو بودم ،یکنفس کی سازشی ، با جاهل و فرزانه ميکردمعجب صبری خدا دارد
یک شنبه 27 بهمن 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

   الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیر المومنین (ع) والائمه المعصومین (ع)

                                 ***************************************

ا

 

امام زاده ای به نام(فضل بن علی بن احمد بن محمد حنیفیه )در روستای بابا شیخ علی از توابع زرین شهر و از روستاهای حاشیه رودخانه زاینده رود در کنار جاده زرین شهر- شهرکرد قرار دارد .

پیرامون بقعه این امام زاده فضای مشجری با درختان کهنسال واشراف بر زاینده رود وکشتزارهای برنج اطراف آن محیطی سر سبز و با صفا را تشکیل میدهد در کنار بقعه امامزاده رواق نسبتا بزرگی ساخته اند که در کنار آن قبری بچشم می خورد روی سنگ قبر چنین حجاری شده است.

کل شی هالک الاوجه هوالحی الذی لایموت

مرقد منور و مضجع مطهر عالم ربانی و عارف صمدانی الواصل الی رحمته الله حضرت شیخ المشا یخ ابو علی رودباری از اقطاب سلسله جلیلیه علیه رضوانیه اثنی عشری که در سال ۳۲۲ ه . ق ندای ارجعی را لبیک گفته و روح پر فتوحش به عالم ملکوت پرواز و در قرب حضرت احدیت آرمید.

و شاید قدمت محله باباشیخعلی شهر زاینده رود به حدود 1100سال  پیش بر میگردد

و  همچنین سنگ تراشیده شده ای بسیار زیبایی در صحن امام زاده به چشم میخورد که از تاریخی که بر روی  این سنگ تراشیده شده  وجود دارد تاریخ آن به حدود 600تا700سال پیش بر میگردد که سالهای قبل برای دهه محرم برای عزادارانی که از   محله ها وشهر های اطرف همراه با دسته جات  عزاداری به امام زاده  می امدند  شربت  در این سنگ بزرگ  زیبا درست میشد

بنای قدیمی این امام زاده سالهای پیش خراب و دوباره بنایی ساخته شد که هم اکنون در عکس مشاهده میکنید و هرساله پذیرای زائران زیادی  از نقاط مختلف کشور میباشد وانشاءالله با محوطه سازی زمینهای اطراف توسط شهرداری و اداره اوقاف یکی از قطب های گردشگری استان اصفهان در سالهای آینده به شمار

خواهد امد

    استان اصفهان "شهر زاینده رود "محله باباشیخعلی امام زاده سید احمد (ع)

 

 *******************************************************************************    
جمعه 27 تير 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

  دستی بکش به روی سرم یا ابوتراب              

 

 

شبهای قدر خواندن صد رکعت نماز
قرآن به سر گرفتنِ با سوز و با گداز

صدبار، افتتاح و ابوحمزه و مجیر
صدبار خواندن دعا جوشن کبیر

با روضۀ حسین، برابر نمی شود
یا روضۀ غریبی حیدر نمی شود

شبهای قدر افضل اعمال یاعلی ست
اشک به حال غربت مولای ما علی ست

شبهای روزه، روضۀ حیدر بجاترست
وقتی خود حسین، عزادار حیدرست

شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است
باور کنید حال خدا نیز درهم است

آنقدر که زمین و زمان را به هم زده
آه ای خدا هوای نجف بر سرم زده

یک عمر درد و غربت مولا تمام شد
یک عمر داغ دوری زهرا تمام شد

وقتی به یاد فاطمه از کوچه ها گذشت
بر قلب زخم خوردۀ مولا چه ها گذشت

ای داغ های کوچه خدا حافظ شما
ای نخل های کوفه خدا حافظ شما

کافیست هرچه بین شما بوده ام اسیر
دنیای بی وفـا برو بی علی بمیر

عباس گریه میکند امشب یتیم شد
آه از دل شکستۀ زینب، یتیم شد

رفته حسین زخـم دلی را دوا کند
فکری به حال بی کسی مجتبی کند

شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است
تا وقت صبح روضه بخوانید هم کم است

امشب خراب و دربه درم یا ابوتراب
دستی بکش به روی سرم یا ابوتراب

 

محمد بنواری مهاجر

                   

                                                     ز كوى شاه اولیاء

 

نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند **** قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند

خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون **** كه او كند هر آنچه را كه حكمت، اقتضا كند

ز قدرت یداللّهى، كسى ندارد آگهى **** وسیله‎اش بود علىّ، خدا هر آنچه را كند

به جنگ بدر و نهروان، علىّ است یكّه قهرمان **** نِگر كه دست حقّ عیان، قتال اشقیا كند

به روى دوش مصطفى، نهد چو پاى مرتضى **** نگر به بت شكستنش، كه در جهان صدا كند

به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود **** خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا كند

چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش **** علىّ تواند این عمل، شفیع ما سوى كند

به پیشگاه كردگار، ز بس كه دارد اعتبار **** دیون جمله بندگان، تواند او ادا كند

نماز بى ولاى او عبادتى است بى وضو **** به منكر على بگو، نماز خود قضا كند

هر آن كه نیست مایلش، جفا نموده با دلش **** بگو دل مریض خود، به عشق او شفا كند

على است آن كه تا سحر، سرشك ریزد از بصر **** پى سعادت بشر، ز سوز دل دعا كند

على انیس عاشقان، على پناه بى كسان **** على امیرمؤمنان، كه مدح او خدا كند

پس از شهادت نبىّ، كه را سزد به جز على **** كه تا به حشر آدمى، به كارش اقتداء كند

قسیم نار و جنّتش، ترازوى محبّتش **** كه مؤمنان خویش را، ز كافران جدا كند

گهى به مَسند قضا، گهى به صحنه غزا **** گهى به جاى مصطفى، كه جان خود فدا كند

على است فرد و بى نظیر، على مجیر و دستگیر **** كه نام دلگشاى او، گره ز كار وا كند

ز كار قهرمانیش، پر است زندگانیش **** نگین پادشاهیش، به سائلى عطا كند

امیر كشور عرب، ثناكنان، دعا به لب **** برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا كند

ز كوى شاه اولیاء، كه مهر اوست كیمیا **** كجا روى بیا بیا، كه دردها دوا كند

****************

***************************

دارد دلم هوای تو یا مرتضی علی

دنیای من فدای تو یا مرتضی علی

 

اسلام من تو هستی و این است باورم

دین نیست جز ولای تو یا مرتضی علی

 

از هر چه خیر هست در عالم‌‌ نوشته اند

اول فقط برای تو یا مرتضی علی

 

پیغمبران حق همه رفتند صف به صف

دنبال رد پای تو یا مرتضی علی

 

جنت برای شیعه تو یک بهانه است

بیند مگر صفای تو یا مرتضی علی

 

لا سیف لا فتی فقط اندازه تو هست

مداح تو خدای تو یا مرتضی علی

 

-------------------------------

============================

وصف مولا

هرزمان خواسته ام وصف تورا بنویسم

فارسی یا عربی اسم خدا هم آمد

بس که تو غرق خدائی همه جا اسم تو و...

قدرت لایزل رب تو باهم آمد

صحبت از فرقه وفکر علی اللهی نیست

بنده ای بنده، ولی کار خدائی داری

بین هر خوشه ی انگور ضریحت پیداست

تاسماوات خدا برو بیائی داری

قُل هواللهُ اَحَد را ز تو دارم مولا

وصف تو روح عبادات مرا کامل کرد

(کافری بیش نیودم علوی ام کردی)(1)

مِهر تو کفر مرا مُهر زد و باطل کرد

وحی شد آیه به آیه به پیمبر قرآن

هل اتی ،واقعه ، توحید ، قیامت ، کوثر..

دید از نقطه ی آغاز (ب) ی بسم الله

تا علیِّ صَدَقَ الله، توئی یاحیدر

لعن ونفرین خدا بر همه بخٍ گوها

دست بیعت به تو دادند و خیانت کردند

گفت:، قرآن وعلی این دو امانت هستند

تا توان بود خیانت به امانت کردند

پنج انگشت فلانی که به تو کف داده است

پشت در پشت شد و فاطمه را سیلی زد

هر چه بر آمد از آن دست در آن پس کوچه

زد به زهرا جلوی چشم شما خیلی بد

باهمان دست به جمع آوری هیزم ها

قصد آتش زدن خانه واهلش را کرد

آتشی که قد زهرای تو را یک دفعه

بین آن دود و حرارت پیش چشمت تا کرد

بشکند پای همان دست که با آن مسمار

درب آتش زده بر سینه ی زهرا کوبید

درب بر سینه ی زهرا زدو با ده تا اسب

باچهل نعل تن خون خدا را کوبید

سالها میگذرد حادثه ها پا برجاست

مانشستیم ازاین حادثه ها میسوزیم

ای که دستت برسد عرش خدا کاری کن

چشم بر دست تو در امر فرج می دوزیم

*******************************************

ایام شهادت مولای دو عالم حضرت مرتضی علی (ع) تسلیت

 

(((شب های قدر شب بیدار شدن انسان است نه بیدار ماندن)))

التماس دعا

یا علی مدد

جمعه 27 تير 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

دخلشان را آوردند ؛

برای عده ای دخلی پر از خوبی ... و برای عده ای دیگر دخلی پر از بدی ...

دیر یا زود دخل ما را هم خواهند آورد ؛

مراقب باشیم دخلمان را از چه پر میکنیم ،

وگرنه واقعا دخلمان آمده...

حساب و کتاب

 

****************

رمضان مبارک ...

وقتی که قراره این یکماه آمادگی و تمرینی باشه برای گفتن : دنیا ، یادم ترا فراموش !

و برنده شدن ؛

شرط روی  بهشت است و آرامش ...

 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ؛

 

ماه ایستادگی و مبارزه با دشمن بزرگی بنام " خود " بر همگان مبارک باد .

جملات زیبا گیله مرد

++++++++++++++++++++++

 

خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ ]رمضان و غیر[ رمضانت بسته نگه داریم ...

 

آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت ...

 

 

 

چترها را باید بست

 

و افسوس ، از ماه باران چند صباحی بیش نمانده است ...

////////////////////////////////////////////////////

 

 

خدایا در شب قدری که :

 

توفیق نصیبمان می کنی تا قرآن بر سر بگذاریم؛

 

از تو مسئلت میکنم لیاقتی عطا کنی تا بتوانیم :

 

قرآن را در دل بگذاریم .

****************************************

 

خدایا ...

 

رمضان ماه مهمانی توست ...

 

سفره ات هر روزِ سال پهن بوده ،

 

ولی این روزها ، پذیرایی ها ویژه است ...

 

از خوان گسترده ات چشم و دلی سیر میخواهم ...

 

شکم سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای ...

 

الهی شکر

 

 

 

 

جملات زیبا گیله مرد

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

بار خدایا؛

وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛

ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ...

 

جملات زیبا گیله مرد

 
     

 

 

 

 

 

شنبه 10 خرداد 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

ولادت امام حسین(ع)وحضرت ابوالفضل العباس(ع)وامام سجاد(ع)مبارک باد

 
 
سه نور آمد به عالم پر ز احساس
معطر هر سه از عطر گل یاس
سه نور تابناک آسمانی
حسین بن علی ، سجاد و
عباس
 

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
 
ولادت امام حسین(ع)وحضرت ابوالفضل العباس(ع)وامام سجاد(ع)مبارک باد
میلاد گل رسول و زهرا و علی است
 زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است
ما را دگر از روز جزا بیمی نیست
چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است
 
 
 
                سلسلۀ عشق چيست، موي حسين است و بس 
ديـــــدن وجـــــه خدا هــســـــت مــــــــــرا آرزو
                    وجه خدا اي عزيز، روي حسين است و بس
بوي بهشت خدا از حرمش مي وزد
                 بوي بهشت خدا بوي حسين است و بس
رحمت و لطف و كرم، عشق و صفا در جهان
                           بخشش وجود و صفا، خوي حسين است و بس
روز جزا در عمل هر كه رود اي عزيز
                   از بركات دم و هوي حسين است و بس
كوثر و حوض و بهشت، جنّت و نهر حيات
                       اندكي از قطرۀ  جوي حسين است و بس
 
ولادت امام حسین(ع)وحضرت ابوالفضل العباس(ع)وامام سجاد(ع) مبارک باد

روشنگر آفتاب،عباس آمد
تفسیر زلال آب،عباس آمد
 
فرزند دلیر حیدر آمد
عباس امیر لشکر آمد
می خواست نشان دهد ادب را
یک روز پی از برادر آمد
 

میلاد علمدار حسین است
میلاد علمدار وفادار حسین است
گر بود علی محرم اسرار محمد
عباس علی محرم اسرار حسین است
 

آلاله نو دمیده چیدن دارد
آواز فرشتگان شنیدن دارد
میلاد حسین است و ابوالفضل و علی
یک ماه و دو آفتاب دیدن دارد
زیرا که گل بوتراب،عباس آمد
 

مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است
 هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیان است
 کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست
 
 
سلام اى چارمین نور الهى
کلیم وادى طور الهى
تو آن شاهى که در بزم مناجات
خدا مى‏ کرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند
ولادت امام حسین(ع)وحضرت ابوالفضل العباس(ع)وامام سجاد(ع) مبارک باد


ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک
ماه میلاد سه پرچم دار عشق
دلبر و دلداده و دلدار عشق
ماه میلاد سه ماه عالمین
سید سجاد و عباس و حسین(ع)

التماس دعا یا علی مدد

یک شنبه 4 خرداد 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

emam mosa kazem 237x300 اس ام اس ها و پیامک های ویژه تسلیت شهادت امام موسی کاظم (ع)

سالروز شهادت امام موسی کاظم، باب الحوائج را خدمت

تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم . . .

.

.

.

 

 

خدایا بحق امام کاظم-ع، توفیق کظم غیظ در لحظات

سخت امتحان را به همه ما عطا بفرما

آمین

.

.

.

سخنی گهربار از هفتمین امام همام و نهمین معصوم مظلوم:

کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى

که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است . . .

شهادتش تسلیت و تعزیت

*********

 

جمعه 2 خرداد 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
 
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

 

                                                                     ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
 

 

خدای مهربان..!

 

خواندمت پاسخم دادی ، به تو تکیه کردم نجاتم دادی،

 

به تو پناه آوردم کفایتم کردی...

 

خدای من..! 

 

چگونه ناامید باشم در حالی که تو امید منی...

 


 

 

 

 لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ

 

 إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

 

 

 

از رحمت‏ خدا نوميد مشويد در حقيقت ‏خدا همه گناهان را 

 


می ‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.﴿زمر،۵۳

استغفرالله

 

جمعه 2 خرداد 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

شعر از استاد پریش به لهجه شهرضایی شاید به دردمان خورد


مو ديگه خون نَدَريم چاقودا بيخود تيز نکون / لُپ ما ليسيدن نَدَره، اَي ميليسي گيليز نکون!

خيليا صاح کا وَخميسن رو واي به هوجا نَدَرَن / اوي کا نون شوم دا دَري، اَنزه جيليز ويليز نکون

عمرا اين صندليا حسني مناتي نَدَره / اَي رييس يه جَي شُدي بَر دادا ميزّا ميز نکون

خيلي چيزاس کا ميباد چِشدا بَروش هم بيذَري / بَر صدا همساده دون گوش دا تو هَشتي تيز نکون

بار شونا اَي نيمکِشي سوک نَذار زير دِل خَراشون / دَس گِرفتن پيشکشود، جَعده را بَر مو ليز نکون!

نون کا هوچي، اي ميخواي آبام کِسي دسود نَدِد / مث جيگر من آسِکي بسوز و جيزا جيز نکون

سفره کافِرام خودا بي رِزقا روزي نيمذره / اَنزه بر يه پاره نون مث گربه جِستا خيز نکون ...

هَمِش اين صَنار حقوق صد تا طِلَبکار جولوشه / وَخ کا تو فِکرم مرتِضَي مِث پَخشه ويزا ويز نکون!

از چِشاد خوب مَعلومِس کا چِش ديدن ما نَدَري / رُقیه ميشناسَمود خوددا بَرام عزيز نکون!

پريشا نو شاعرا ز را به جاش ضاد ميَرَن / تو با اين دَري وَريا مَردوما مُستفيظ نکون...

 

نصیحت پریش به حسنی به لهجه شهرضایی

 

اوی حسنی!

 

نصف شبا وخ برو در خونه خدا

 

اون جا گدا نمچزونن

 

شاوا را بالا نمشونن

 

اون جا می پرسن دردارا

 

پیش نمی کنند زود درگا را

 

طلا با خاک مساویس

 

گدا آدم حسابیس

 

بو می کونن گل زردا را

 

خجالت نمدن مردا را

 

وی حسنی، ای حسنی!

 

ای همچینی بچه منی

 

جز بر خدا بالا سری

 

تعظیم اگه کردی خری

 

ای بازی چاق کردی بابا

 

پشت به اجاق کردی بابا

 

کمک به حالت نمکنم

 

نونما حلالت نمکنم.

 

 

این مفتی مفتی تاجرا

 

همه چیا خوردن حسنی

 

برکتا بردن حسنی

 

پول عین گنجیش پر داره

 

زندگی دردی سر داره

 

آسه بیا، آسه برو

 

کلوق بیا، ماسه برو

 

چشتا می بات هم بیذاری

 

هی از خودت کم بیذاری

 

هی کلاتا قاضی کونی

 

اینا اونا راضی کونی

 

امید یه من گندوم نشین

 

پا سفره این مردوم نشین

 

کا جیره خور توله نشی

 

پیش اینا اون چوله نشی

 

رفیق کیس؟ گولشا نخور

 

مثی من تو بامبولشا نخور

 

اونا کا طبلا بوق دارن

 

فقط تالاق تولوق دارن

 

اول برات فدا می شن

 

بعد یه رادون یه را می شن

 

مرغا را کوت کوت می کونن

 

شمعا سحر فوت می کونن

 

کشمشا چلغوز کتونس

 

تعارفا از آب خزینس

 

بونه به کینشون نده

 

تکیه به چینشون نده

 

ای درشونو سفت بزنن

 

تمون گدا را می کنن

 

اون دستشون کا پرخورن

 

فقط رفیقی آخورن

 

از اون کا جون داد نون بخوا

 

هرچی می خی از اون بخوا

 

نون کا تو سفره کارگرس

 

از هر چی نونس بیترس

 

اون کا کمربندی طلاس

 

بپا که بند تمون کوتاس

 

ابری کا بارش نداره

 

چزیدن و خواهش نداره

 

                                         

                                        جز بر خدا بالا سری تعظیم اگه کردی خری

                                                     **************************************************

 

                                                             ترسم که بیای و من ان روز نباشم یا صاحب الزمان

                                                                     این جمعه هم گذشت و نیامد نگار ما

 

 

 

دو شنبه 29 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

 به نام بخشنده بزرگ
داور بر حق
به نام خداوند ايثار و انصاف

خارم اگر از خاري
خارم تو مپنداري
دانم كه مرا با گل
يكجا تو نگهداري

گل را تو به آن گويي
كه از عشق معطر شد
آن گل كه فقط گل بود
در حادثه پر پر شد

سوداي تو را دارم
من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو
ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن
خود را و تو را با هم
گفتم كه پيدا هست
در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان
من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم
در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري
نزديك تر از نوري
در راه عبور از تو
من اين همه دور از تو
يك عمر نينديشم
هيهات، تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست
در عشق كه اين ها نيست

خداجون ...

خدا جون مچکریم که چشم دادی بهمون*

واسه گریه کردن و دیدن این دنیا زشت*

مثلی که اب به ما دادی واسه سگ دو زدن*

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت *

اخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی*

چی میشد اگه دست به ساختنش نمیزدی*

خدا جون ممنون از اینکه دو تا دست دادی به ما*

تا اونا رو به هر مترسکی دراز کنیم *

خدا جون مرسی از این دلی که تو سینمونه*

میتونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم*

اخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی*

چی میشد اگه دست به ساختنش نمیزدی* ******

 

حادثه

آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كم از هواي حيوان
يك دانه گندم طلايي
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم از مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر از پر نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تير رس باد خزاني

 

 

 

 رنگ دیروز

خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز
فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آنکه خاموش
کم داد اگر اگیرد افزون
خاموش شدیمو درخموشی
رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو
گویند دواست باده نوشی

خرسند شدیم از اینکه هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم مستیم
مسجد سرراه از ان گذشتیم
برروی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدا اگر نشینی

 

قرن ما

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود

قرن ما شاعر اگر داشت، كه
كبوتر با كبوتر، باز با باز
نبود شعار پرواز
واي بر ما كه تصور كرديم
عشق را بايد كشت
در چنين قرني كه دانش حاكم است
عشق را از صحنه دور انداختن
ديوانگي است
درماندگي است
شرمندگي است

قرن، قرن آتش نيست
قرن يك هواي تازه است
فكرها را شستشويي لازم است
گم شديم گر در ميان خويشتن
جستجويي لازم است
نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم

خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز

 عجب بالا و پایین داره دنیا

 

 

 

پنج شنبه 25 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

   خاطرات دهه 60 شصتی ها

 
 
7 8 10 11 13   yadash bekheir- mihanfal.com 8 yadash bekheir- mihanfal.com 9 yadash bekheir- mihanfal.com 25 yadash bekheir- mihanfal.com  yadash bekheir- mihanfal.com70
yadیادش بخیر ...

 

 

پنج شنبه 25 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 


 
یک سال و نیم صبح و شب روضه خوان و سینه زن حسین بودی و مردم مدینه را اشک برچشم و خون به دل کرده بودی.
 
یک سال و نیم در مسجد النبی(ص) فریادت به آسمان بلند بود که حسینت را در مقابل چشمانت سر بریدند  و به پیامبر(ص) شکایت این نامردمان را می کردی.
 
یک سال و نیم روبه نجف با پدرت علی (ع) درد و دل می کردی و از بی حرمتی ها سخن می گفتی.
 
یک سال و نیم کنار بقیع می نشستی و با مادرت فاطمه(س) از تازیانه ها و لگد هایی که خوردی شکوه می کردی، نیمه شب ها کنار مزارش می رفتی و ناله می کردی از سُم هایی که بر پیکر حسینت تازاندند و هیچ نتوانستی بکنی.
 
یک سال و نیم کنار مزار برادرت حسن(ع) می نشستی و شکایت کوفیان را به او می کردی و کوچه کوچه های کوفه را شاهد می گرفتی.
 
یک سال و نیم خواب و خوراک و آرام و قرار نداشتی و مدام زمزمه ات بود:«حسین من ، حسین من، حسین من...».
 
یک سال و نیم ام البنین مادر عباس(ع) را می دیدی که می آید و غم فرزندان رشید خود را وا می نهد و ذکر حسین حسین حسین می گوید.
 
یک سال و نیم پیراهن حسین (ع) بود که مدام صورتت را نوازش می کرد و به جای دستان گرم و مهربانش توا را دلداری می داد.

 کاش نگاهی به ما کند زینب(س)

تسلیت به مناسبت وفات اسوه صبر دو عالم  حضرت زینب (س)به محضر امام زمان (عج)و شیعیان حضرت مرتضی علی (ع)

التماس دعا

دو شنبه 21 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

        به مناسبت میلاد آقا امیرالمومنین (ع) وروز پدر 

     

آرامشم را با تو می‏ یابم

علی جان، پنجره دلم را به روی صحن وجود آسمانی‏ات می‏گشایم
و خویش را اسیر کمند شوق‏آفرین عشقت می‏کنم

ای هم‏زبانِ بهترین دقایق حیات، با تو سخن آغاز می‏کنم که
پیاله حیاتم را، ساقی بزم شورانگیز خیال تو لبریز ساخته
و خاکستر وجودم را آتش عشق تو بر باد داده است.


علی جان، درخشش طلیعه با شکوه وجود تو از پشت کوهسار
چشمان همیشه مشتاق ما، شکوفایی گل‏های آفرینش را برایمان به ارمغان می‏آورد،

آن‏گاه که نم نم باران لطیف مهر تو بر صفحه دلمان جاری می‏شود.
نسیم مهرورزی با تو، در آسمان قلبمان وزشی آرام از سر می‏گیرد
و عطر دل‏انگیز کوچه باغ‏های آرام اندیشه مطهّرت را به ما هدیه می‏کند.


علی جان، در کلاس مهر تو، گل‏های سرخ باغ دل‏بستگی شکوفا می‏شود
و عطر بنفش سادگی و خلوصت، هم‏دم نفس‏های زندگی
به روح پرتلاطم انسانی‏ات آرامش می‏بخشد.

--------------------------------------------------------------------------

مردی از تبار نور


مردی می ‏آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان.

مردی که محمد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله از گل خنده‏ های نگاه
او نشاط می‏ یابد و ابوطالب در نیمه شب‏ های بیداری دل، با او راز دل می‏گوید


و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می‏گشاید تا
گلشادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند.

مردی که طلوع مهرانگیز نگاهشْ دیگر بار حلاوت وصال
و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می‏ نوشانْد


و پیاله حیات عاشقانْ از نگاهش لبریز می‏شد.
علی، فصیح ‏ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.
-------------------------------------------------------

علی را نمی‏توان نوشت

علی علیه‏السلام مرد یک زمان و یک زمین نیست
تا در باور محدود واژه‏ها بگنجد
و در قالب قاب ادراک ناتمام آدمیان گرد آید.

علی علیه‏السلام مفهوم گسترده‏ ای است که کلمات خاکی
یارای رسیدن به حریم ملکوتی‏اش را ندارند؛


چه اگر با این بضاعت اندک به آن حریم وارد شوند
جز خجلت و شرمساری، سهم دیگری نمی‏برند.

مگر می‏شود دریا را در سبو گنجاند
و خورشید را در پس ذره‏ای بی‏مقدار پنهان کرد؟!

طول نگاه و قامت اندیشه ما، کوتاه‏تر از آن است که
ره به جایی برد که فرشتگان مقرب را به آن عرصه راهی نیست.

تاریخ با همه گستردگی‏ اش نمی‏تواند ظرف فضیلت‏های ابوالفضایل قرار گیرد.
اسبانِ تیزرو خیال شاعران بزم ‏آرا و عقاب آسمان‏ پیمای اندیشه سخنورانِ رزم‏ آرا
توان تسخیر قله غرورمند عظمت ابوتراب را ندارند.


علی را نمی‏توان نوشت، علی را نمی‏توان گفت؛
اگر چه باید گفت و نوشت؛

چرا که :
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
------------------------------------------------------

شکوه‏مندترین قاموس ارزش‏ها

علی علیه‏ السلام اسوه انسان کامل بود؛
تجلی مردی با جمع همه تضادها؛

سوز گدازنده‏ ای که در برابر عظمت خدایش، سجاده
را غرق اشک می‏کرد. شمشیر برنده‏ای که در ستیز با ظلمت ‏پرستان
به سان برترین قهرمانان، حماسه می ‏آفرید.

پیر دل‏جویی که با دستان مهر، گره غم می‏گشود.
قاضی عادلی که در میان مردمان، عدل تقسیم می‏کرد.

رازگشای خرمندی که گنجینه معانی می‏گشود.
خطیب سخن آفرینی که توفان احساس‏ها را برمی‏ انگیخت.


دستانش دشت برکت و چشمانش چشمه ‏های عاطفه بود.
دردهای آدمیان برای علی علیه‏ السلام بزرگ بود، اما دنیایشان کوچک.
 از علی (ع) نمی توان بگوید کسی ....

     

یاعلی و یا علی و علی و یا علی
------------------------------------------------------------

شاعر دنیا من اگه بودم اغاز شعرم با کلام پدرم بود

روز پدر بر همه پدران عالم هستی مبارک

شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
بسم الله الرحمن الرحیم

در این ماه «یا من ارجوه لکل خیر» یعنی وقتی به ماه رجب می رسی ، شما از لحظه شروع ماه رجب دیگه توقعت از خداوند تبارک و تعالی فقط و فقط خیر است .

«و امن سخطه عند کل شر» و ایمن هم به شما می ده.

چند نکته در اینجا داریم :

1-      چه کسانی در این ماه امیدوار باشند؟

2-      «و امن سخطه» یعنی چی ؟ یعنی در این ماه خداوند تبارک و تعالی بساط سخط – بساط عصبانی شدن-  رو کلاً تعطیل می کند

چه قدر فرصت عجبیست . بعضی وقتها بعضی فرصتهایی که در ماه رجب هست ، من دقت کردم در خیلی از شب های مهم سال هم نیست.

«یا من یعطی الکثیر بالقلیل»  . خداوند تبارک و تعالی همیشه این طوریه یعنی شما کاه که می برید ، کوه بجاش می ده . این خدا خدایست که وقتی خیلی کم می بری ، خیلی زیاد عکس العمل نشون می ده. تا جایی که بعضی وقت ها احساس می کنیم که با منه !!

 «یا من یعطی من سئله» در این ماه خداوند تبارک و تعالی هر کس که صداش بزنه ، جواب می ده.

«یا من یعطی من لم یسئله » اگه یه وقتی شما توی ماه رجب بدونی ماه رجبه ، بدونی با ماه های دیگه فرق می کنه ، اما یادت بره دعا کنی ، خداوند تبارک و تعالی یه چیزی توی ماه بهت می ده.

«و من لم یعرفه» دامنه رو باز می کنه ؛ حتی کسانی که خدا را نمی شناسند ، در ماه رجب یه بهره ای می برند.

پس سه طبقه شد :

1-      «من لم یعرفه» کسانی که خدا را نمی شناسند ، اینها طبقه ای هستند که از رحمت عمومی ماه رجب بهره می بردند.

2-      «من لم یسئله» کسانی که از طبقه خصوصی ماه رجب هم بهره می بردند . می دونه ماه رجبه ولی حواسش نبوده و صدا نزده

3-   «من سئله» خاص الخاص هستند. کسانی هستند که چون خدا رو در ماه رجب صدا می زنند ، این صدا زدنشون باعث میشه خداوند بهشون خاص نگاه کنه . یکی از برترین صداهاش هم در این شعر اومده :

 

مـــــــــــاه رجـــــــــــب و مـــاه نــــزول بــــــرکـــات است

پیوســـــــته ســـــرود رجبـــــــــــییون صـــلـــــوات است

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 .

:: دعـــــای مــــــاه رجـــــــب ::.

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ وَزِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ

راوى گفت پس گرفت حضرت محاسن شريف خود را در پنجه چپ خود و خواند اين دعا را به حال التجا و تضرّع به حركت دادن انگشت سبّابه دست راست پس گفت بعد از اين :

يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ


اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار . اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت و جود اى صاحب بخشش و عطا حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ

 

التماس دعا

 

 

ایام شهادت حضرت هادی (ع)بر رهروان  راه ان حضرت تسلیت

 

                                                       

                                        

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی

سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

پنج شنبه 4 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

بدانید و آگاه باشید خداوند رحمت كند شما را

براستى كه اساس طریقت حقیر

بر این سه پایه ، محكم و استوار است :

بیدارى سحرها، غذاى حلال و توجه به نماز و حضور قلب در هنگام نماز.

(مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی)


هر گنج سعادت كه خدا داد به  حافظ

از یمن دعاى شب و ورد سحرى  بود

+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+**+*+*+*+*

 

سعدی

 

 

 

 

ما در خلوت به روی خلق ببستیم

از همه بازآمدیم و با تو نشستیم

 

هر چه نه پیوند یار بود بریدیم

وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم

 

مردم هشیار از این معامله دورند

شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

 

مالک خود را همیشه غصه گدازد

ملک پری پیکری شدیم و برستیم

 

شاکر نعمت به هر طریق که بودیم

داعی دولت به هر مقام که هستیم

 

در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم

در همه عالم بلند و پیش تو پستیم

 

ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای

تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم

 

دیده نگه داشتیم تا نرود دل

با همه عیاری از کمند نجستیم

 

تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز

جان گرامی نهاده بر کف دستیم

 

دوستی آنست سعدیا که بماند

عهد وفا هم بر این قرار که بستیم

*+*++**+*+*++*+**++**++*+*+**++*+*

شاید این جمعه بیاید شاید.....

 

چهار شنبه 27 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
                         بيا عاشقى را رعايت كنيم
 
چرا عاقلان را نصيحت كنيم                   بياييد از عشق صحبت كنيم
 
تمام عبادات ما عادت است                    به بى عبادتى كاش عادت كنيم
 
چه اشكال دارد پس از هر نماز               دوركعت گلى را عبادت كنيم ؟
 
به هنگام نيت براى نماز                          به آلاله ها قصد قربت كنيم
 
 چه اشكال دارد كه در هر قنوت              دمى ؛بشنوازنى؛ حكايت كنيم ؟
 
چه اشكال دارد در آيينه ها                   جمال خدا را زيارت كنيم ؟
 
 بياييد تا عين ؛ عين القضات ؛                   ميان دل و دين قضاوت كنيم
 
   اگر سنت اوست نو آورى                     نگاهى هم از نو به سنت كنيم
 
بگو قافيه سست يا نادرست                    همين بس كه ما ساده صحبت كنيم
 
     خدايا دلى آفتابى بده                         كه از باغ گلها حمايت كنيم
 
رعايت كن آن عاشقى راكه گفت:                بيا عاشقى را رعايت كنيم
 
                                                                     ؛ قيصرامين پور؛

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

روز مادر

( بیستم جمادی الثانی ) ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد.

بیستم جمادی الثانی هر سال، روزی پر از خاطره و معنویت است؛ خاطراتی شیرین از مادران مهربان،فرزندان با محبت و همسران با وفا ؛ این روز به یُمن ِ زاد روز بانوی نمونه اسلام، فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) ، روز مادر نام گرفته است ؛ بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب " اُم ابیها "  داده است،یعنی زنی كه برای پدرش همچون مادر بود.

زندگی و سیره ی حضرت زهرا( س) به قدری آموزنده و جذاب است كه هر زن آزاده ای در جهان او را چونان قدیسه ای تحسین می كند؛ زنی كه تولدش از دامن خدیجه كبری ، همسر پیامبر گرامی اسلام (ص) و در كانون نخستین خانواده اسلامی با نغمه های آسمانی و تسبیح قدسیان همراه شد و شب میلادش را عرشیان به بانگ تكبیر و تسبیح جشن گرفتند و خداوند لقب كوثر به او عطا كرد؛ زیرا وی سرچشمه ی تمام خوبی های جهان است.

و چه زیبا تولد این بانوی گرانقدر به ابتكار بنیانگذار جمهوری اسلامی– امام خمینی (ره) – روز زن و روز مادر نام گرفت؛"اگر روزی باید روز زن یا روز مادر باشد،چه روزی والاتر و افتخارآمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست؛زنی كه افتخار خاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارك اسلام عزیز می درخشد."

 

روز مادر,تاریخ روز مادر,ولادت حضرت فاطمه زهرا

پیشاپیش فرارسیدن  سالروز ولادت بانوی دوعالم ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س)و روز زن بر همه مبارک

مادران زیباترین آهنگ عشقند

 

دو شنبه 18 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 خــــــــــــدایا...

ما را با روزی هایمان امتحان کردی و ما زود نا امید شدیم

زود فراموش کردیم که تو روزی دهی تا آنجا که روزی

که بخشش توست به جای اینکه از تو بخواهیم

از مردمانی خواستیم که خودشان روزی خوار تواند.

خدایا به ما یقین درست و راست بده تا باورمان شود

بخشنده تویی تا به رنج و سرگردانی نیفتیم

آرامشی ناب در دلمان بیانداز تا بیهوده به این در و آن در نزنیم...

(صحیفیه سجادیه)

 

 

 

 

پس از آفرینش آدم خدا گفت : نازنینم آدم با تو رازی دارم

 

اندکی پیش تر آی، آدم آرام و نجیب آمد پیش، زیر چشمی

 

به خدا می نگریست..نازنینم آدم! قطره ای اشک ز چشمان خداوند

 

چکید، یاد من باش که بس تنهایم..!بغض آدم ترکید، گونه هایش لرزید

 

به خدا گفت: من به اندازه گلهای بهشت، به اندازه عرش، نه نه

 

من به اندازه تنهاییت ای هستی من دوستدارت هستم....

 

آدم کوله اش را برداشت، راهی ظلمت پر شور زمین..

 

طفلکی بنده غمگین؛آدم.. در میان لحظه جانکاه هبوط

 

زیر لبهای خدا باز شنید: نازنینم آدم! نه به اندازه تنهایی من،

 

نه به اندازه عرش، نه به اندازه گلهای بهشت که به اندازه

 

یک دانه گندم تو فقط یادم باش... نازنینم آدم، مبری از یادم

***********************************

************************

***************

 

چه زیبا خالقی دارم،چه بخشنده خدای عاشقی دارم

 

که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم

 

اگر رخ بر بتابانم ، دو باره می نشیند بر سر راهم

 

دلم را می رباید با طنین گرم و زیبایش

 

که در قاموس پاک و کبریایی قهر نازیباست

 

دلم گرم است ، چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

 

می دانم که می داند ، بدون لطف او تنهای تنهایم

 

خـدای من ، خـدایی خوب می داند

 

می داند که سائل را نباید دست خالی راند

 

چه ترس از ظلمت شبها به هنگامی که می گوید

 

عزیزم...!حاجتی داری اگر ، اینک بخوان من را

 

که من حاجت روا کردن ، برای بنده ام را دوست می دارم

 

 

 

چهار شنبه 13 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

 

اخبار استانها,,اخبار استانها,خبرگزاری مهر ,مهر نیوز

اخبار استانها,,اخبار استانها,خبرگزاری مهر ,مهر نیوز

امروز  سیزدهم فروردین  مصادف است امشب  با شب شهادت حضرت زهرا (س)دل آسمان هم امروز گرفته، می‌بارد در غم سوگ مادری  از تبار خورشید، مادر 12 خورشید تابناک، مادر همه عاشقان ولایت حیدری

، آسمان هم می‌داند چه غمی است، سوگ فاطمه(س) غربت فاطمه، می‌داند که چه سنگین است بار دل، آسمان آرام می‌بارد و چشم‌های عزاداران فاطمه‌الزهرا(س) هم.

آسمان امروز دل نازک شده است و اشک‌هایش زمین را خیس می‌کند، یکی انگار داره دل رو به یه‌جای غریبی می‌کشونه، اونکه با چادر خاکی گناه همه را می‌پوشونه، انگاری دست خودم نیست،

 سبزی سال‌هایمان وام‌دار نگاه و دعای تو است و بس، مهاجر غریبم، فدای غربتت شوم که مخفیانه رفتی از میانمان.

من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته‌ای حکایت تو را دارد...

شهادت بزرگ بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به محضر فرزندش حضرت مهدی (عج)و شیعیان حضرت مرتضی علی (ع) تسلیت عرض مینمایم

التماس دعا

سه شنبه 5 فروردين 1393برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
                                                                       

 

       

غم‌فزا نوروز ما شد در عزای فاطمه
شیعیان هستند گریان از برای فاطمه
جشن عیدی نیست بر پا ای محبان علی
چون مصادف گشته نوروز و عزای فاطمه
محفل عیشی نمی‌گردد بپا امسال عید
چون که راضی نیست زین شادی خدای فاطمه
شیعیان را جامه نو نیست برتن روز عید
چون سیه پوشند از غم بچه‌های فاطمه
ای که می‌خواهی بیارایی سرای خویش را
کن به چشم دل نظر سوی سرای فاطمه
رسم دیدار بزرگان را چو می‌آری بجا
توامانش ساز با ذکر رثای فاطمه
(ثابت نایینی) این اشعار غمگین را سرود
تا شود نوروز او غرق عزای فاطمه

 


         

امسال نوبهار شروعش به ماتم است

زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است

باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت

سالی که فاطمیه و نوروز توأم است

                 ************************************
**********************************************************
               *************************************

 

سه شنبه 26 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

   

هر سال منم عبد عطایت مادر
خوشبخت شدم ذیل دعایت مادر
نوروز که قابلی ندارد بی بی
صد عید، الهی به فدایت مادر

******

من شیعه شدم رها ز هر قید
در دام محبتت شدم صید
مادر به خدا نمی فــروشم
یک لحظه ی روضه ات به صد عید

******

آغشته بهارمان به عطر یاس است
ای شیعه دل صاحبمان حساس است
حرمت بگُذارید اگر فاطمه را
عیدی همه با پسرش عباس است

         

vista_20141829

 

                پوستر با کیفیت بالا عید فاطمی

التماس دعا

جمعه 23 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

عمری است که در سوز غم فاطمه هستی

دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی

من مطمئنم روز ظهورت اول

در فکر بنای حرم فاطمه هستی

 

 

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

 

صاحب عزای فاطمه آن بی نشان کجاست

 

قربان اشک روز و شب چشم خسته ات

 

مولا فدای مادر پهلو شکسته ات

 

 ************************

*****************

 

 

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

 

 چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است

 

 رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دلخون توئیم و گاه دلخون پدر

 

 وای بابا یک طرف ای وای مادر یک طرف

از کنار تو که می آید به خانه ناگهان

 

بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم

 

 غصه تو یک طرف داغ برادر یک طرف

مثل آنروزی که افتادی می افتد بر زمین

 

 پیکر من یک طرف او یک طرف سر یک طرف

من دو بوسه می زنم جای تو و جای خودم

 

 زیر گردن یک طرف رگهای حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که باید بنگرم

 

 سر ز روی نیزه افتاده، پیکر یک طرف

وای از آن لحظه که می ریزند بین خیمه ها

 

 گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف

 

 

 تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرا  (س)به روایت اهل سنت

 

 

 

 

شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

ایام  فاطمیه شهادت حضرت فاطمه (س) بر تمام عاشقان ودلسوختگان آن حضرت تسلیت

 

با یک نگاه عمیق درباره فلسفه عزاداری باید گفت در واقع همه عزاداری ها مطمئنا یک زمینه سازی است برای اینکه یک محب اهل بیت علیهم السلام بهتر بتواند در مسیر جلب رضایت و سیره ایشان حرکت کند و در نهایت با اصلاح یک فرد و یک جامعه سعادت فردی و اجتماعی ایشان تضمین گردد .

بر همین اساس با توجه به ویژگی و اهمیت ایام فاطمیه و باز اهمیت عنصر حیا و حجاب در یک جامعه اسلامی و شخصیت یگانه و الگوی حضرت زهرا سلام الله علیها برای یک زن مسلمان و شیعه، که نمونه بارز و کامل حیا و حجاب هستند ،شاید امروز بتوان این امر را به عنوان یک ضرورت مطرح نمود که شعار دهه فاطمیه باید حجاب و حیای فاطمی باشد و همچنین به زمان اوج نمود این شعار تبدیل گردد.

                         (اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُک )

        

                                       مُردیم اگر به قبر ما بنویسید                   ماپیر غلام حضرت زهرائیم

 ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی،میان علمای شیعه، دو تاریخ

مشهور و مقبول است: یکی هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر (ص) و دیگری نود و پنج روز. با توجه به رحلت پیامبر

اسلام (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخة سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل ، شهادت

حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند. اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم

تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند. ظاهراً علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت

آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا

شهادت حضرت زهرا(س)،29روز بوده باشند،حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل،روز شهادت 13جمادی الاول و

یا سوم جمادی الثانی خواهد بود.چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می

توانند پشت سر هم قرار گیرند. اما در عرف به دهه دوم جمادی الاول از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75روز،

شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی ازاول تا دهم جمادی

الثانی، که طبق قول 95روز،شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است،دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

01

 

                      

               مگه میشه فاطمیه اشکامون رو در نیاره

                                        تقصیر چشمای ما نیست، نام زهرا گریه داره

                                                                       ****************************

قبرت كه نیست، دل خوشم از اینكه لااقل

پایین پای هیئت تو گریه می كنم

التماس دعا در ایام فاطمیه

پنج شنبه 15 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

                              

                             http://upcity.ir/images2/42629893219574779286.jpg

                     http://upload7.ir/images/25843702465829308756.jpg

                                   

                               الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
                             که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها

 

*************

  این متن ها برای من -آقا- نمی شود

 

  با این پیام ها دل من وا نمی شود

 

  بگذار راست بگویم پس از عمری ادعا

 

  قفل فرج به کذب و ریا و ا نمی شود

****************************

 

امام زمان

 

 آدینه که از راه می رسد، با این شوق از خواب بر می خیزم که آن وعده الهی به وقوع پیوسته باشد.

 

و هر بار، هرلحظه از آدینه بی تو بودن که به غروب نزدیک و نزدیک تر می شود، دلتنگ می شوم

 

پس با خود می گویم به سختی

 

با بغضی که راه گلویم را بسته است

 

شاید …

 

آری …

 

شاید، شاید این جمعه بیاید …

 

پس باز هم چشمانم را به انتظار آمدنت تر می کنم به درگاه پروردگاری که وعده داده است ظهورت را …

دعای فرج

        شاید این جمعه بیاید شاید .........

 

 

 

یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مَدّ «ولاالضّالین» را
ننموده ز ته حلق ادا رفتم و شد
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا! ، رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
«لن ترانی» نشنیدم ز خداوند چو او
«ارنی» گفتم و او گفت «رئا» رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا ، رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
پیر من آنکه مرا داد ندا ، رفتم و شد
گفتم ای دل! به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد 

 

دو شنبه 28 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی


عـیـب رنـدان مکن ای زاهــد پـاکـیزه سرشـت

کـه گـنــاه ِ دگـران بـر تــو نخـواهنـد نــوشـت

 

مـن اگر نـیکـم و گر بـد تـو برو خود را بـاش

هـر کـسی آن دِروَد عــاقـبـت کـار کـه کـشـت

 

همه کس طالب یـارند چه هشیار و چه مـسـت

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنِشـت

 

سـر  تـسلیـم  مـن  و خـشت  در  مـیکـده‌هــا

مـدعی گر نکند فهـم سخن گـو سـر و خشـت

 

نـا امـیـدم  مـکـن  از  ســابـقـه  لــطـف  ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

 

نـه مـن از پــرده تـقـوا بـه درافـتــادم و بـس

پــدرم  نـیز بـهشـت ِ ابــد از دســت بـهشـت

 

حـافـظا روز اجـل گـر به کــف آری جـامی

یک سر از کـوی خرابـات برندت به بـهشـت

 



 

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست

حـرم و دیـر یکی، سـبحه و پـیمانه یکیسـت

 

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظری است

گـر نـظر پـاک کنی کـعبه و بـتخانه یکیسـت

 

هـر کسی قصه‌ی شـوقش به زبانی گـویـد

چون نکو می‌نگرم حاصل افسانه یکیست

 

اینهمه قـصه ز سـودای گرفتاران اسـت

ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست

 

ره‌ هرکس به فسونی زده آن شـوخ ار نـه

گریه‌ی نیمه شب و خنده‌ی مستانه یکیست

 

گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم

آشـنا بـر در ایـن خـانه و بـیگانه یکیسـت

 

هـیچ غـم نیست که نسبت به جـنونم دادنـد

بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکیست

 

عـشق آتـش بـود و خـانه ‌خـرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

 

گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»

بـی‌ وفـایی و وفـاداری جـانـانـه یکیسـت

 

جمعه 25 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

آهنگ پیشواز به طاها به یاسین3 از علی فانی

 

 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

دو شنبه 21 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

خوش شانسی یا...؟!

پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 

 

 

 

روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 

 

 

 

هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 

 

 

 

پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 

 

 

 

فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 

 

 

 

و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 

 

 

 

چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 

 

 

 

هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 

 

 

 

خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 

 

 *************

 

خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 

 

 

 

پس... 

 

 

 

بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 

 

 

 

بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 

 

 

 

بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 

 

 

 

و ... 

 

 

 

بـــه سمت او "قدمـے بردار".

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

یک شنبه 20 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

نام مقدس:‌فاطمه كبري
لقب شريف:‌معصومه(س)
پدر بزرگوارش:‌حضرت موسي بن جعفر(ع)
مادر گرامي اش: حضرت نجمه خاتون
ولادت باسعادت:‌اول ذيقعده الحرام 173 هـ .ق
محل ولادت:‌مدينه منوّره
ورود به قم: 23 ربيع المولود 201 هـ .ق
هدف از مسافرت:‌ديدار برادر ـ‌علي بن موسي الرضا(ع) كه در خراسان بود ـ
رحلت يا شهادت جانگداز: دهم ربيع الثاني 201 هـ .ق (بنا به قول معتبر)
سنّ مبارك: 28 سال
محل عبادتش در قم: بيت النّور (واقع در ميدان مير «قم»)
پاداش زيارت آن حضرت: بهشت برين
بشارت باد
اول ذيقعده سال 173 هجري قمري، با ولادت فرزندي از تبار رسول الله(ص)، مدينه، فروغي ديگر يافت و خانه پرمهر امام كاظم(ع) و نجمه خاتون، غرق سرور و شادماني شد.
حضرت فاطمه معصومه(س) ديده به جهان گشود و در بوستان معنويت، نسيم سبز بشارت وزيدن گرفت.
شرافت نسبي حضرت معصومه(س)، فراتر از آن است كه قلم، توان ِدركش را داشته باشد. نياكان او، پرچم-داران هدايت و فضيلت و خود، دختر امام، خواهر امام و عمّه امام است. بيست و پنج سال تمام، امام رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون به‌شمار مي رفت، تا اينكه بعد از يك ربع قرن انتظار، ماه تاباني از افق امامت درخشيد. كريمه اهل‌بيت ـ حضرت معصومه(س) ـ ‌لحظه اي از خورشيد فروزان امامت جدا نمي شد و از درياي بي كران علوم پدر و برادر، كسب فيض مي كرد.
ما ايرانيان، افتخار هم نشيني با مقام آن بزرگوار را داريم و اينك اين دل هاي پرشعف از آمدنش، زائر معصوميّت زلال اويند.
جلال و جبروت حضرت فاطمه معصومه(س)
نقل شده كه حضرت آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي(ره) به طلاب مي فرمود:‌علت آمدن من به قم اين بود كه پدرم آقا سيد محمود مرعشي نجفي (كه از زهّاد و عبّاد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علي(ع) بيتوته نمود كه آن حضرت(ع) را ببيند. شبي (در حال مكاشفه) حضرت را ديده بود كه به ايشان مي فرمايد:‌سيد محمود، چه مي‌خواهي؟‌عرض مي كند:‌مي خواهم بدانم قبر فاطمه زهرا(س) كجاست تا آن را زيارت كنم. حضرت فرموده بود:‌من كه نمي توانم برخلاف وصيتِ آن حضرت قبر او را معلوم كنم. عرض كرد:‌پس من هنگام زيارت چه كنم؟‌حضرت فرمود:‌خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه(س) را به فاطمه معصومه(س) عنايت فرموده است. هر كس بخواهد ثواب زيارت حضرت زهرا(س) را درك كند، به زيارت فاطمه معصومه(س) برود.
فضيلت زيارت حضرت معصومه در كلام امام رضا(ع) و امام جواد(ع)
امام رضا(ع) خطاب به «سعد بن سعد اشعري»‌فرمودند:‌اي سعد! از ما قبري در نزد شما هست. سعد مي-گويد:‌عرض كردم:‌فدايت گردم، آيا قبر فاطمه دختر حضرت موسي بن جعفر(ع) را مي فرماييد؟‌امام رضا فرمودند:‌آري، هر كس او را زيارت كند در حالي كه عارف به حقّ او باشد،‌بهشت از آن ِاوست. پس هرگاه به كنارِ قبر او آمدي، بالاي سرش بايست و 34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه سبحان الله، 33 مرتبه الحمدلله بگو. آن‌گاه بگو: السلام علي آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ ـ‌تا پايان زيارت شريفه ـ
نيز از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمودند:‌هر كس حضرت معصومه(س) را در قم زيارت كند، همانند كسي است كه مرا زيارت كرده باشد.
از امام جواد(ع) روايت شده كه فرمود:‌ «مَنْ زارَ عَمَّتي بِقُمْ فَلَهُ الجَنَّهُ‌؛ هر كس عمه ام را در قم زيارت كند، بهشت از آنِ اوست».

                                                   

دهم ربیع الثانی ،سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها ) بر امام عصر (عج) و بر شما و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد

پنج شنبه 11 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

 


 

 

با تــــــو بـــه خرابـــات اگر گـویـــــــم راز

      به زان کـــه بـــه محراب کنم راز و نیـــاز

          ای اول و ای آخـــر خلق ، آن همه تــــو

             خواهی تـــو مرا بسوز و خواهی بنــــواز

                  اسرار ازل  را نه  تــــو دانی و نه  مــــن

                       وین حل معما نه تــــــو دانی و نــــه من

                           هست از پس پـــرده گفتگوی مــن و تـو

                               چون پــــرده برافتـد نه تو مانی و نه مـن

                                   آنـــــروز که تـــــوسن فلک زیــــن کردنـد

                                    آرایـــــش مشتـــــــری و پــرویــن کردند

                                   ایـــــن بــــــــود نصیب ما ز دیـــــوان قضا

                                 ما را چــه گنه  قسمت ِ ما ایــــن کردند

 

پنج شنبه 10 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

در مدح حضرت حجت (عج)

امروز امیر در میخانه تویى تو

فریاد رس ناله مستانه توى تو

مرغ دل ما را که به کس رام نگردد

آرام توئى، دام توئى، دانه توئى تو

آن مهر درخشان که به هر صبح دهد تاب

از روزن این خانه به کاشانه توئى تو

آن ورد که زاهد به همه شام و سحرگاه

بشمارد با سبحه صد دانه توئى تو

آن باده که شاهد به خرابات مغان نیز

پیمود به جام خم و میخانه توئى تو

آن غل که ز زنجیر سر زلف نهادند

بر پاى دل عاقل و دیوانه توئى تو

ویرانه بود هر دو جهان نزد خردمند

گنجى که نهانست‏ به ویرانه توئى تو

در کعبه و بت‏خانه بگشتیم بسى ما

دیدیم که در کعبه و بت‏خانه تویى تو

بسیار بگوئیم و چه بسیار بگفتند

کس نیست‏ به غیر از تو در این خانه توئى تو

یک همت مردانه در این کاخ ندیدیم

آنرا که بود همت مردانه توئى تو

                                +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                                         +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                                                                               ++++++++++++++++++++++++

شاید این جمعه بیاید شاید ....

چهار شنبه 9 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی
 
رهگذار عمر

رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمي*داند كدامين روز می*ميرد
چيست اين افسانه هستی خدايا چيست
پس چرا آگاهی از اين قصه مارا نيست
صحبت از مهر و محبت چيست؟
جاي آن در قلب ما خالی است؟
روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی*پيمود
چيست اين افسانه ی هستي خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه ما را نيست؟

كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمی*داند كدامين روز می*ميرد

                ***************************************************************

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

                             **********************************************

                 کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست       آنقدر هست که بانگ جرسی می آید

جمعه 20 دی 1392برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد رحیمی باباشیخعلی

شهادت پدر امام زمان علیه السلام

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجرى نوشته اند. در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزى براى پدرم (که وزیر معتمد عباسى بود) خبر آوردند که ابن الرضا – یعنى حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام – رنجور شده, پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد.

خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود با او همراه کرد. یکى از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود, امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند, و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبى را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود, و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز براى پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است, و ضعف بر او مستولى گردیده.

پس بامداد سوار شد, نزد آن حضرت رفت و اطبا را – که عموما اطباى مسیحى و یهودى در آن زمان بودند – امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند. و این کارها را براى آن می کردند که آن زهرى که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته, پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آن که بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری.

آن امام مظلوم در سن ۲۹ سالگى از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود. بعداز آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد, زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولى خواهد شد, و اهل باطل را منقرض خواهد کرد… تا دو سال تفحص احوال او می کردند…

سن امام مهدی علیه السلام، به هنگام وفات پدرش پنج سال بود و در همان سنین اندک، خداوند حکمت و قضاوت به او عنایت فرموده بود و او را نشانه‏اى براى جهانیان قرار داده بود. به وى حکمت عنایت کرد چنان که به حضرت یحیی علیه السلام در کودکى حکمت داد و همچنان که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام را در گهواره به نبوت منصوب کرد او را نیز در کودکى به مقام امامت نصب کرد.

بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جان گداز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام شهر سامرا را غبار غم گرفت, و از سوى صداى ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگوارى و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجراى جانشین بر حق امام عسکرى علیه السلام

ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام می کردم. نامه هاى آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت, روزى من را طلب فرمود و چند نامه اى نوشت به مدائن تا آن ها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهى شد و صداى گریه و شیون از خانه من خواهى شنید, و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالادیان به امام عرض می کند: اى سید من, هر گاه این واقعه دردناک روى دهد, امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگرى به من بفرما.

امام فرمود: هر که بر من نماز گزارد. ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگرى بگو تا بدانم. امام می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست. ابوالادیان می گوید: مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگرى بپرسم.

رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتى به در خانه امام رسیدم صداى شیون و گریه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام, جعفر کذاب برادر امام حسن عسکرى علیه السلام را دیدم که نشسته, و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابى نداد و هیچ سؤالى نکرد.

چون بدن مطهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود, خادمى آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد, طفلى گندمگون و پیچیده موى, گشاده دندانى مانند پاره ماه بیرون آمد و رداى جعفر را کشید و گفت: اى عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد و عقب ایستاد.

سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوى امام على النقى علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه رابه آن کودک دادم.

پس حاجزوشا از جعفر پرسید: این کودک که بود. جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام. در این موقع, عده اى از شیعیان از شهر قم رسیدند, چون از وفات امام علیه السلام باخبر شدند, مردم به جعفر اشاره کردند.

چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایى که داریم از چه جماعتى است و مال ها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ظاهر شد و از قول امام گفت: اى مردم قم با شما نامه هایى است از فلان و فلان و همیانى (کیسه اى) که در آن هزار اشرفى است که در آن ده اشرفى است با روکش طلا.

شیعیانى که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن. جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکرى علیه السلام جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثرى نیافتند. ناچار صیقل کنیز حضرت امام عسکرى علیه السلام را گرفتند و مدت ها تحت نظر داشتند به تصور این که او حامله است. ولى هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد.

            

                                                                 

                                                                                     التماس دعا یا اباصالح

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
موضوعات
پيوندها


خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 106
بازدید هفته : 287
بازدید ماه : 3048
بازدید کل : 28974
تعداد مطالب : 141
تعداد نظرات : 141
تعداد آنلاین : 1